تیم فوتسال شهدای استهبان
به لیگ برتر فوتسال استان فارس راه یافت
در بـازی هـای دستــه اول استـان که در شهرستان فسا بـرگــزار شد
تیم شهدای استهبان با سه برد دو تساوی و یک شکست به مقام دوم
دست یافت و به لیگ برتر بزرگسالان استان راه یافت.
اسـامـی بــازیـکـنـــان:
محمــد جعفـری - امیـد جوادیـان - وحیـد حیـایی
صالح حیدریان - شهرام رستمی - صادق رضایی
علیرضا رفعتی - حسین رفعتی - محمد روزبهانی
محسن صیادی - حمید عمادی - حمید رضا کاظمی
هـادی کیـامـرثی - عـلـی گــیــــــو
سرپرست: حسـیـن صـادق زاده
مربی: مـحمـد رضـا مــومــن
پزشکیار: مــهــدی اردالـــی
تدارکات: رســـول گـلـچـیــن
(دست مريزاد و تبريك ما را پذيرا باشيد)
خورشيد وسط آسمان بود و هيچ نبود مگر كوير . دست وحشي باد ، ماسه هاي نرم را پريشان مي كرد و به هوا مي فرستاد .
تك درختي كويري سال ها بود كه پابرجا و ثابت قدم بر جاي خويش تكيه داشت .
باد در شاخه هاي قرص و محكم او پيچيد و گفت : شنيده ام كه بي باك ترين درختان در كوير مي رويند ؛ در شجاعتت حرفي نيست . اما آشفته حالي و بداقبالي خود را انكار مكن . در اين برهوت نه همسايه اي داري و نه رهگذري بر سايه ات . نه پرنده اي بر تو آشيان مي سازد و نه ميوه اي داري كه دستي آن را برچيند .
درخت سكوت خود را شكست و گفت : من همه چيز دارم . نمي بيني ؟ آسمان هست ، خورشيد هست . شب كوير را دارم كه نگاه ها در آن گم مي شود .
اگر درختي در جنگل هاي مازندران بودم ؛ چه بسا كه تا به حال بارها قطع شده بودم تا راهي آباد شود و چه بسا كه رهگذران بارها تنم را رنجه به بر جاي گذاشتن نام خود نمي كردند .
درخت ها در كوير به كم قانعند و هميشه ماندگار .
از طرفي در عجبم كه چرا تو بر من خرده مي گيري ؟ تو كه هيچ چيز در دست نداري . دمي مي سوزاني و دمي مي لرزاني . ساعتي رو به دريا مي روي و ساعتي از جنگل مي گذري .
باد ، رخت خود از كوير بربست و هنگام رفتن گفت : خانه ات آباد .
سيد مسيح ناظمي
۲۷/۱/۱۳۹۱ ( تقدیم به او که از همه غم ها گران تر است ... )
برگرفته از :كارگاه داستان سته بان
گام نهادن و قدم زدن در سپيده رود انديشه هاي خداي گونه دل مي خواهد و سودايي به جان ، گلگون مي شود رخ انسانيت آن هنگام که رقص کنان به سمت جاودانگي مي شتابي و تو اينچنين قدم برداشتي هماره زندگي نابت را . اينها را با تمام وجود حس مي کنم به زماني که بيداد مضرابت را مي نوشم و سوگند به قلم که در مقروض بودن اين سرزمين و فرهنگش به دستان جادويي تو ، واژه بي ارزش و جملات بي مقدارند ... پرويز مشکاتيان ! آواي شورانگيز انديشه تو چون الهه گان اسيري در کالبد هنر ايران به پرواز در مي آيند و در تصور نشايد چنين پرواز را خاتمه اي ، همين درياري که شهر ياران بود وخاک مهربانان ، و چه حال اوفتاد در از کف دادن همزيستي با تو . و بيدارست هنوز آواي مهرآيينت ، به قول خودت موسيقي ايران آفتابي شده است و چه کسي ست که نداند خورشيد تابنده عصر حاضر موسيقي ما تو بودي و تو خواهي بود ... گرماي سخنانت که هرگاه مي خوانم و مي شنومش با آن گيرايي هميشگي نيشابوريان ، ساز دلم چهارگاه کوک مي کند و با نرم آهنگ نغمه هاي سنتورت هم آواز مي شود و غرور وطن پرستي با چکادت معنا مي يابد . اکنون در آستانه بهشت ماهيم ، ماه دلربايي بهار و زاد روز تو ، اين دو نکويي خلقت را بايد جشني به پا کرد چرا که تو همان نغمه پرداز بزرگي که با غوغاي همراه شو عزيزش سرود يکدلي تا ايران باقيست به گوش ميرسد و تا طپشي در رگهاي مردمانش هست ورد زبانشان است اي خطه ايران مهين اي وطن من ... وچنين است ريشه دوانيدن پرتو مضرابهايت در خاک ايران و درجان ايراني . براي ما تو هرگز نرفته اي هرگز ترک ديار نکرده اي چون قاصدکي سرک کشيدي آنجا که تورا منتظرند... تو در ميان مايي با جانانه نغمه هايت و به مشرق ساغر آوايت ، روزان و شبان عاشقي را ترک خواب کرده اي ... بيست و چهار ارديبهشت زاد روز دردانه موسيقي ايران است ، زاد روز دلداده اي از کهن ديار نيشابور ، نغمه پرداز سترگ بوم خراسان ، براي ما خراسانيها و ايرانيها... پرويز مشکاتيان جاودانه ايست که کهرباي آثارش جانمان را چون کاه سرگشته اي مي ربايد و با جادوي مضراب سما آفرينش موسيقي و فرهنگ ، نامي راست و گفته بود که هنرمند همان اوصياي يک ملت است و چه خوش پيغام دوست بر دلمان نشاند و گل رفت . گل رفت و من باران باران گريه برايش کردم ، دل تنگ ميشود وقتي بخواهم با صداي خودت بگويمت ، کاين همه شکوفه از براي تو ، فرش غم از او زير پاي تو ... حمید قابلی
برگرفته از : http://neyrizmusic.blogfa.com
شبی به منزل مجدالممالک که از آشنایانم بود ، رفته بودم . در آنجا شروع به خواندن کردم. در این مجلس علی خان نایب السلطنه نیز که از خوانندگان بنام بود ، حضور داشت. او پس از شنیدن آواز من ، مرا تشویق کرد و گفت اگر شما به این کار ادامه دهید ، خواننده خوبی خواهید شد. من از این گفته گرم شدم و اولین مشق را که «شور» بود، نزد علی خان شروع به آموختن کردم، علی خان اولین استاد آواز من بود، مدتها از محضر این استاد استفاده کرده و ردیف «راست پنجگاه» را که در آن زمان بین خوانندگان تنها علی خان می دانست مشق کردم. پس از این مرحله از زندگیم، مرحله به مرحله با اساتید موسیقی آشنا می شدم و از هر کدام توشه ای بر می گرفتم که از این عده می توانم به ترتیب میرزا حسینقلی، حسین خان کمانچه کش، درویش خان، ملک الذاکرین و میرزا عبدالله را یاد آور شوم، که از این اساتید بزرگ زمان مطالب فراوانی را آموختم... استاد عبدالله خان دوامی در یک حیاط دو اطاقه کوچک بی آلایش زندگي مي كرد. او در محله ای دور از گذر در جماران، روزگار مي گذراند و استاد برگزیده نواهای ضربی و تصنیف بود. وی در سال 1270 ، در یکی از روستاهای تفرش به دنیا آمد. دروس اولیه و قرآن را در روستاي «طه» فراگرفت و پس از گذشتن ازکودکی به تهران آمد و در مدرسه « تربیت » صرف و نحو را آموخت. پس از دوران تحصیل ابتدا به خدمت اداره پست درآمد و سپس به اداره مالیه رفت و تا زمان بازنشستگی در این اداره خدمت کرد. در سال ١۳۳٤ وارد راديو و تلويزيون شد و يكي از اعضاي كانون حفظ و اشاعه موسيقي ايراني بود. از شاگردان دوامي مي توان محمود كريمي، فرامرز پايور، حسين عليزاده، محمد رضا لطفي، محمد رضا شجريان، داريوش طلايي، فاطمه واعظي (پريسا)، فاخره صبا، پرويز مشكاتيان، مجيد كياني، محمد حيدري را نام برد. سرانجام استاد عبدالله دوامی ، در 20 اردیبهشت 1359 ، پس از چندین دهه فعالیت هنری در عمر پربارش ، دیار خاک را به شوق دیار باقی بدرود گفتند. روانش شاد ، یادش همواره گرامی ...
برگرفته از : http://neyrizmusic.blogfa.com/

گروه موسيقي سنتي ايراني سرور از شيراز 18 و 19 بهمن 1390 در سالن کنسرت باباجانيان به اجراي موسيقي ايراني پرداخت.
اين گروه در روز 20 بهمن ماه در کتابخانه خنکو آپر براي دانش آموزان فارسي آموز ارمني به اجراي موسيقي پرداختند.
گروه موسيقي سرور در روز 21 بهمن ماه براي روز ملي جمهوري اسلامي ايران در سالن پذيرايي هاي رسمي اقامتگاه دولتي ارمنستان نيز در جمع مسئولين ارشد جمهوري ارمنستان سفرا و ديپلمات هاي خارجي به اجراي موسيقي پرداخت.
براي مشاهده ي اخبار تكميلي به http://fa.yerevan.icro.ir/ مراجعه فرماييد.

چندروزی به اتفاق دوستان هنرمند استان فارس برای حضور در جشنواره تولیدات موسیقی که در استان گیلان برگزار شد به شهر رشت رفته بودیم و از اینترنت در واقع دور بودم . در آیین اختتامیه به این فکر میکردم چرا وقتی از دوستان هنرمند قدیمی دلیل عدم شرکت شان در جشنواره ها را می پرسم میگویند " اینها جشنواره نیست " ... خیلی وقت ها هم با دفاع از وزارت ارشاد این را بی مهری اهل هنر می دانستم و سرزنش شان میکردم . اما واقعیت این است که خود من هم به این نتیجه ی تلخ رسیده ام و گویی برگزاری جشنواره های موسیقی نوعی رفع تکلیف و صرف هزینه ای اندک و تبلیغی بزرگ ، نه برای دلسوزی هنرمند و هنر این مملکت که انگیزه های دیگری حتما بهمراه دارد . به چشم می بینیم کیفیتی در کار نیست اما در رسانه ها می گویند با کیفیت عالی ... در این جشنواره جوانی حدود ۱۴۰۰ کیلومتر با مادرش آمده بود زمان اجرا مرتب به او نزدیک می شدند و اشاره میکردند وقت کم است تمامش کن ... و این را من بارها دیدم برای دیگران هم تکرار شد . نمیدانم چرا وقتی هنرمند رشتی میخواست اجرا کند چند دقیقه صوت را چک میکردند و بدون هیچ تذکری با آرامش و بی دلهره برنامه اش را تا آخر اجرا میکرد ؟ در اختتامیه تنها نفرات اول معرفی شدند و اعلام شد شرکت کننده ها برای اطلاع از کسب عنوان به طبقه بالا مراجعه کنند . شاهد بودم هنرمندی که از لرستان آمده بود به مدیر کل یک انتقاد کرد که این نحوه معرفی نیست و با برخورد نه در شان یک مدیر کل فرهنگی مواجه شد . کار به جایی رسید که مدیر کل محترم ارشاد گیلان به پشت تریبون رفت و ضمن عذرخواهی ، از حاضران خواست خاطره خوش خود را با این بی برنامگی های ناخواسته به گفته او ، عوض نکنند . دلم حقیقتا برای هنرمندان جای جای ایران سوخت که با چه اشتیاقی رنج راه را متحمل می شوند و با خستگی روحی برمیگردند . من معمولا از این ادبیات و از این نوع سخن گفتن و نوشتن بیزارم و دوست ندارم ولی احساس کردم بنویسم تا شاید دلسوزی بخواند و واقعا اگر اعتباری و بودجه ای میگذارند برای یک جریان هنری ، همه را صرف آن جریان کنند . نفر اول ۳۰۰ تومان جایزه ، نفر دوم ۲۰۰ تومان ، نفر سوم ۱۰۰ تومان ... واین به نظر برای یک جشنواره کشوری خیلی ناچیز است . داوران باید تخصص داوری داشته باشند نوازندگان نی چگونه بی حضور یک داور نی نواز ارزیابی شده اند ؟ ما که نفهمیدیم ... عیب و ایراد حقیقتا خیلی زیاد بود و شاید به گفته یکی از مسولان ، تجربه اول بوده و غرضی در کار نبوده است ولی به نظر میرسد در چنین مواقعی کار را بدست کاردان نمی سپارند و این باعث افت کیفی جشنواره هایی می شود که باید هنرمندان توانا و قوی و البته با روحیه و دلگرم و صد البته فقط و فقط برای تعالی هنر و موسیقی فاخر در آن شرکت کنند ...
سعید مستفیضی
برگرفته از : http://neyrizmusic.blogfa.com/

وبلاگ استاد رسول یاقوتی
http://khattomashgh.mihanblog.com/
شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ايرانيان نزديك به ? هزار سال است كه شب يلدا آخرين شب پاييز و آذر ماه را كه درازترين و تاريك ترين شب در طول سال است تا سپيده دم بيدار مي مانند، در كنار يكديگر خود را سرگرم مي کنند تا اندوه غيبت خورشيد و تاريكي و سردي روحيه آنان را تضعيف نكند و با به روشني گراييدن آسمان (حصول اطمينان از بازگشت خورشيد در پي يك شب طولاني و سياه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختي بياسايند.
مراسم شب يلدا (شب چله) از طريق ايران به قلمرو روميان راه يافت و جشن «ساتورن» خوانده مي شد. جشن ساتورن پس از مسيحي شدن رومي ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه يافت كه در همان نخستين سده آزاد شدن پيروي از مسيحيت در ميان روميان، با تصويب رئيس وقت كليسا، كريسمس (مراسم ميلاد مسيح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال هاي كبيسه سه روز بيشتر از يلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم يكي است. از آن پس اين دو ميلاد تقريباً باهم برگزار مي شده اند.
آراستن سرو و كاج در كريسمس هم از ايران باستان اقتباس شده است، زيرا ايرانيان به اين دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاريكي و سرما مي نگريستند و در خور روز؛ در برابر سرو مي ايستادند و عهد مي كردند كه تا سال بعد يك نهال سرو ديگر كشت كنند.
پيشتر، ايرانيان (مردم سراسر ايران زمين) روز پس از شب يلدا (يكم دي ماه) را خور روز و دي گان؛ مي خواندند و به استراحت مي پرداختند و تعطيل عمومي بود. در اين روز عمدتاً به اين لحاظ از كار دست مي كشيدند كه نمي خواستند احياناً مرتكب بدي كردن شوند كه ميترائيسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشيد گناهي بسيار بزرگ مي شمرد. هرمان هيرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبيقي زبان هاي آريايي را نوشته است كه پارسي از جمله اين زبان ها است نظر داده كه دي- به معناي روز- به اين دليل بر اين ماه ايراني گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشيد است. بايد دانست كه انگليسي يك زبان گرمانيك (خانواده زبانهاي آلماني) و از خانواده بزرگ تر زبان هاي آريايي (آرين) است. هرمان هيرت در آستانه دي گان به دنيا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشيد بود، مباهات بسيار مي كرد.
فردوسي به استناد منابع خود، يلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پيشدادي ايران (كيانيان كه از سيستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در اين زمينه از جمله گفته است:
كه ما را ز دين بهي ننگ نيست
به گيتي، به از دين هوشنگ نيست
همه راه داد است و آيين مهر
نظر كردن اندر شمار سپهر
آداب شب يلدا در طول زمان تغيير نكرده و ايرانيان در اين شب، باقيمانده ميوه هايي را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات مي خورند و دور هم گرد هيزم افروخته و بخاري روشن مي نشينند تا سپيده دم بشارت شكست تاريكي و ظلمت و آمدن روشنايي و گرمي (در ايران باستان، از ميان نرفتن و زنده بودن خورشيد كه بدون آن حيات نخواهد بود) را بدهد، زيرا كه به زعم آنان در اين شب، تاريكي و سياهي در اوج خود است.
واژه يلدا، از دوران ساسانيان كه متمايل به به كارگيري خط (الفباي از راست به چپ) سرياني شده بودند به كار رفته است. يلدا- همان ميلاد به معناي زايش- زاد روز يا تولد است كه از آن زبان سامي وارد پارسي شده است. بايد دانست كه هنوز در بسياري از نقاط ايران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوري براي ناميدن بلندترين شب سال، به جاي شب يلدا از واژه مركب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سياه و سرد) استفاده مي شود?
ادامه مطلب
نصراللَّه زرینپنجه بسیار جوان بود که در خود ذوق به موسیقى را احساس کرد و با دلى سرشار از این علاقه به نزد میرزا ربیع برادر درویش خان رفت و شاگردى او را به جان و دل پذیرفت. میرزا ربیع همین که نصراللَّه را جوان مستعدى یافت با شوقى مطبوع تعلیم او را برعهده گرفت و نصراللَّه را به رموز موسیقى آشنا ساخت. نصراللَّه که محضر استاد را براى درک نکات برجستهى موسیقى آماده یافت شب و روز به کار آموختن پرداخت و دیرى نگذشت که در این راه به توفیقاتی دست یافت . آنگاه نزد حسینخان هنگآفرین و موسىخان معروفى و مرتضی نی داود و یحیی زرپنجه رفت و از محضر این اساتید نیز بهره گرفت و نکات بسیارى آموخت، زرینپنجه رفتهرفته در سهتار و عود و ترمپت مهارت پیدا کرد ولى با این همه ، چون از اول به تار علاقهى بیشترى داشت آن را ساز تخصصى خود قرار داد و شب و روز وقت خود را صرف تکمیل آن نمود تا آنجا که پنجهاش چنان قوی شد که زرینپنجه لقب گرفت . نصرالله زرینپنجه در سال 1313 از موسیقى دلسرد شد و تار را کنار گذاشت و به خدمت دولت درآمد و در وزارت دارایى مشغول به کار شد. در سال 1320 که علی نقی وزیریبه هنرستان موسیقی بازگشت و پس از هفت سال دوری دوباره شروع به فراگیری موسیقی پرداخت و در کلاس تار حسین سنجرى تعلیماتى گرفت. هنگامى که ارکستر انجمن موسیقى ملى تشکیل شد، از اولین نوازندگانى بود که در این ارکستر شرکت کرد. بعدها بر اثر تشویق روحالله خالقى از وزارت دارایى به وزارت فرهنگ انتقال یافت و دوباره به موسیقى پرداخت. نصرالله زرینپنجه از سال 1322 در رادیو به کار نوازندگى پرداخت و با ارکسترهاى مختلفى کار کرد و مدتى هم رهبرى ارکستر شمارهى یک رادیو (ارکستر سازهاى ایرانى) را به عهده داشت و در هنرستان موسیقى ملى هم معلم تار و سهتار بوده است. زرینپنجه، در دوران فعالیت هنرى خود حدود پنجاه آهنگ ساخت که هر کدام از زیبایی خاصی برخوردار است . وى همچنین اتودهایى براى تار نوشته که به چاپ رسیده است. نصراللَّه زرینپنجه سرانجام در ۲۶ آذر ماه 1360 در تهران در گذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد ...
برگرفته از : http://neyrizmusic.blogfa.com/
تنها شیر سنگی استهبان واقع در امامزاده پیر مراد
سنگ قبر " آقا میرزا علی محمد خان" ، که در تاریخ 1235 ه ق / 1199 ش در یک درگیری محلی کشته شده است.
این شیر سنگی توسط " استاد محمد علی سنگتراش " از سنگهای کوه " خنگ " تراشیده شده است .
از کتاب " آثار باستانی ، اماکن مذهبی و گردشگاه ها در استهبان " - محمد رضا آل ابراهیم
ای شیر سنگی !
ای سنگ سرد سخت
فرو مانده در غبار
تا کی سوار گرده ی تو کودکان کوی
یک بار نیز نعره بکش
غرشی بر آر !!
" حمید مصدق "
برگرفته از : http://estahban.photoblog.ir/
گروه موسیقی مولانا در پنجمین جشنواره موسیقی استان فارس به صحنه می رود . این گروه که پس از ارزیابی اولیه به این دوره از رقابت ها راه یافته است ، عصر روز سه شنبه ساعت ۱۷ به اجرای برنامه می پردازد . مجید فرهمندی مسول هماهنگی گروه مولانا گفت : گروه موسیقی مولانا در این جشنواره با دو کار گروهی فولکلور در بخش محلی حضور خواهد داشت که با همکاری ۹ نفر از هنرمندان شهرهای استهبان و نی ریز اجرا می شود . وی افزود : گروه مولانا تاکنون در دو دوره از جشنواره های موسیقی فارس مقام دوم را کسب کرده و در چهارمین فستیوال کشوری موسیقی زاگرس نشینان هم بعنوان نماینده فارس حضور داشته است . فرهمندی گفت : گروه مولانا متکی به هیچ اداره و ارگان و انجمنی نیست و کاملا مستقل و بعنوان یکی از گروههای مطرح استان فارس فعالیت دارد و با توجه به علاقه ، انسجام و همدلی هنرمندان ، مطابق برنامه ، بزودی شاهد گسترش این گروه خواهیم بود .
برگرفته از : http://neyrizmusic.blogfa.com/
گروه موسیقی پاپ ، موسیقی کودکان ، گروه نوازی گروه مهر و ماه به سرپرستی آقای مسعود فرهنگ ذوست ، گروه سازهای کوبه ای به سرپرستی آقای جلویز و در آخر اجرای تنبور و دف توسط خانم ها نجمه السادات غضنفرپور و رها حسینی ( تنبور ) اقای علی وفادار ( آواز ) و مجید فرهمندی ( دف ) گروه هایی بودند که در این مراسم به اجرای برنامه پرداختند.
جای بسی خرسندی است که هنوز می توان به بهانه هایی ، شاهد اجرای موسیقی در شهرستان باشیم .

روز نخست ماه مهر
زادروز خسرو آواز ايران
حضرت استاد محمدرضا شجريان
" روز آواز عشق "
فرخنده باد .
بنا به دعوت دانشگاه علوم پزشکی ، گروه موسیقی مولانا یکشنبه شب در باغ شهر شهرستان فسا برنامه اجرا می کند . این برنامه در دو ژانر سنتی و فولکلور ، به سرپرستی سعید مستفیضی و با همکاری هنرمندان موسیقی شهرستانهای استهبان و نی ریز اجرا خواهد شد . عباس صلاحیان نوازنده کمانچه ، صادق علیمردانی نوازنده تار و تارباس ، مسعود فرهنگ دوست نوازنده تار ، روح اله پارسا نوازنده نی ، مجید فرهمندی نوازنده دف ، مهدی فرجودی نوازنده تنبک ، هادی جواهر آثار نوازنده نی ، هادی شهابی سازنده و نوازنده سنتور ، محمد علی آسایش سازنده و نوازنده سه تار ، محمدرضا جوهری نوازنده نی ، سید کاظم رضوی نوازنده دف و تنبک ، علیرضا گلستان نوازنده کمانچه ، علی انصاری خواننده ، سعید مستفیضی نوازنده سه تار ، گروه موسیقی مولانا فارس را در اجراهای مختلف همراهی می کنند .
برگرفته از : http://neyrizmusic.blogfa.com/
از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهای است که قربانیات کنند
ممنون خواهم شد برداشت خودتان از اين شعر را برايم ارسال كنيد .

تابستان سال 1358 محمدرضا شجریان در استودیو ربنا را بدون تکرار در ضبط خواند تا مشقی برای هنرمندان شود. اما این اثر بدون اجازه استاد آواز ایران به پخش رسید. اثری که در 32 سال اخیر به راحتی جای خود در دل های مردم پیدا کرد و امروز به عنوان اثری ماندگار شناخته می شود.
*32 سال از ساخت ربنا می گذرد، بعد از گذشت این مدت، هنوز این آواز شنیدنی و خاطره برانگیز است، ایده اول ساخت این کار چگونه شکل گرفت؟
سال 58 تغییرات و تحولاتی در رادیو مخصوصا در بخش موسیقی در حال شکل گیری بود. در آن سالها مدیران راديو تصمیم داشتند تولید موسیقی در رادیو را تعطیل کنند و تولید شده های بیرون را بخرند. جلساتی با مدیران رادیو گذاشتیم و در این جلسات خیلی تلاش کردیم مدیران را راضی کنیم که نیروهای خوب را نگه دارند و عده دیگر را بازنشسته کنند. در این جریانها بود که رئیس وقت رادیو آقای وجیهاللهی که فردی تحصیلکرده و روشنفکر بود از من موکدا و مرتبا می خواست با توجه به تغییرات و تحولات سیاسی و مذهبی ایران برای پخش آثار جديد قبل از افطار طرحی انجام بدهم. آنها نمیخواستند آثار دوره قبلی را پخش کنند. به ایشان گفتم سالهاست من از آن فضا دور شدم و راه من با موسیقی و ارکستر تعریف شده است و این کار الان من نیست. اما ایشان گفت که فقط شما میتوانيد و ما تنها شما را داریم و از من خواست برای دم افطار، مناجاتها و اذان کاری انجام بدهم. من خودم را از وزارت کشاورزی آن دوران به رادیو منتقل کرده بودم و کارمند رادیو محسوب میشدم. پذیرفتم اینکار را انجام بدهم. کلاسی برای افرادی که قرار بود دعای سحر و مناجات بخوانند گذاشتم که با این افراد نحوه درست خواندن را کار کنم. تابستان سال 58 بود که آموزش این عده را شروع و پس از مدتی هم ضبط این آثار را آغاز کردم. قرار شد براي دم افطار هم برنامه ضبط كنيم و از من خواستند که برای برنامه های دم افطار هم فکری بکنم. برنامههای دم افطار دوران قبل از انقلاب را مرحوم ذبیحی بسیار عالی خوانده بود و من تمام کارهای او را از نوجوانی شنیده بودم و مناجات حضرت امیر را با صدای او از حفظ بودم. با این حال پذیرفتم که این کار را بکنم.
تمام مصاحبه در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب
رفتم مغازه میگم آقا مرگ موش میخوام، میگه برای موش های خونتون میخواین؟
پـَـَـ نــه پـَـَـــ میخوایم بریزیم تو خورشتمون خوش رنگ شه !
سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه! پـَـَـ نــه پـَـَـــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!!! رفتم سر خاک خدا بیامرزی دارم خرما تعارف می کنم، طرف برداشته میگه فاتحه است دیگه نه؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ خدا بیامرز زنده شده داریم جشن می گیریم! رفتم از قسمت قفسه باز کتابخونه 2 تا کتاب برداشتم آوردم گذاشتم جلوی مسئولش که وارد حسابم کنه؛ میگه: میخوای ببریشون؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدم کتابارو بهت توصیه کنم بخونی، میانگین ساعت مطالعه تو مملکت بره بالا سر امتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مینویسم. مراقبه دیده میگه تقلبه؟؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ دعای ابوحمزه ثمالیه تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید، یارو میپرسه دزد بود؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ رفیقم بود اومده بود امانتیش رو پس بگیره، فقط خواست هیجانش بیشتر باشه به بابام میگم تابستون یه برنامه سفر شمال بزاریم، میگه شمال ایران؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ شمال سیبری تو قطب شمال، برنامه شکار خرس قطبی بزار واسمون! |


