بسم الله الرّحمن الرّحیم

چون صبح فردا آفتاب از كوه بطحا سر زند

روح القدس بهر خبر، الله اكبر بر زند

اوّل حصار كعبه را پيراهن ديگر زند

وانگه درون خانه را آيين زيباتر زند

لوحي به شكل يا علي بر بام و بر سردر زند

نقشي براي جاي پاي دوش پيغمبر زند

بر مشركان چشمك زند، لب­خند بر خيبر زند

يعني رسيد آن كو كز او نسل عدو گردد تلف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

بانوي آفاق آن كه داشت پوشيده از تقوي جسد

دور از جناب عفّتش دست بد و چشم حسد

تَبَّت يَدا اعداش ‌را بسته به حَبلٌ مِن مَسَد

چون آفتاب آن شير زن افتاده در برج اسد

هم شير حق را حامله، هم نام او بنت اسد

دُرّ ولايت را بُدي اين نازنين گوهر، صدف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزي كه با عجز و نياز بر طوف مسجد زد قدم

دريافت بر خود حضرتش از درد زایيدن الم

مي‌جست از فرط حيا، خلوت‌سرایي محترم

در بارگاه كبريا برداشت دستي لاجرم

چون لايق شأنش نبود زايشگهي غير از حرم

آمد نداي اُدخُلي او را ز حيّ ذوالكرم

يعني تو غير از مريمي باز آ و زين درگه مَرَم

خاص تو و فرزند تست، ركن و مقام و مُزدَلَف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين خانه را بايد خدا يك روز معماري كند

آدم بنايش بر نهد، نوحش پرستاري كند

وانگه خليلش با پسر تا سقف حجّاري كند

آن يك در و بامش نهد،وآن نقش و گچ‌كاري كند

هر يك ز آبای رسول، پس خانه­سالاري كند

كامروز اندر خانه‌اش يك ميهمان­داري كند

وز اين گرامي ميهمان امري عجب جاري كند

پس نقشه‌هاي ماسَلَف بُد بهر اين زيبا خَلَف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

چون ديد صاحب خانه را از ميهمان اكراه، نی

شد با اجازت در درون آن­جا كه كس را راه، نی

جز هيبت يزدان كسي دربان آن درگاه، نی

غير از عنايات خدا با او كسي همراه، نی

وز آن پذيرایي كسي غير از خدا آگاه، نی

حرفي در آن محرم‌سرا جز بای بسم الله، نی

جز طفلك تسبيح خوان هم‌صحبتش دل‌خواه، نی

آن ميزبان اين ميهمان،نازم به اين مجد و شرف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

چون آرميد آن ميهمان باب حرم مسدود شد

آثار هر نامحرمي هر جا كه بُد نابود شد

بر عقل و وهم و چشم و جان، ره بسته و مسدود شد

از بس جهان شد بي‌صدا گفتي جهان مفقود شد

هر خوان كه مهمان خواستي با لطف حق موجود شد

پس نور باران دامنش زانوار آن مولود شد

مولود او مشهور شد، ميلاد او مسعود شد

از شرم، خور شد مُنكَسَف، وز بيم خود مه در خَسَف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا خانه­زاد كبريا بنهاد اندر خانه پا

هم بيت و هم ركن و مقام، هم مروه هم كوه صفا

هم دامن بنت اسد هم چاه زمزم هم مني

شد قبله­ی اهل زمين، شد برتر از هفتم سما

معناي تكبير آشكار، شد از حريم كبريا

هم خانه­زادست اين پسر هم خانه هم خانه خدا

كامروز والا مقدمش شد فخر اين عالي‌سرا

زين خانه زاد آمد قلم در وصف و در تحرير، جف!

شمس اصطهباناتي


برچسب‌ها: حضرت علی, شمس اصطهباناتی, شعرشمس, تولد علی, شاعراستهبان
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

طنزهای بودار و اون‌جوری
به بهانه ی حضور و داوری جناب ناصر فیض در برنامه قندپهلو
-----------------------------------------------------------------------------
ناصر فیض متولد دوم خرداد سال 1338 است و اخیرا کتابی را منتشر کرده که رایگان نیست و هرگز رایگان نخواهد بود! فیض در «فیض بوک» به خواننده کمک می‌کند تا با دوستان و بستگان خود بخندد. حالا این خنده چگونه باشد و به چه چیزهایی، موضوع‌هایی است با تاملی بر فیض بوک قسمت‌هایی از آنها را استخراج کردیم و هم اینک مروری داریم بر آنها.

فیض، «فیض‌بوک» را با حمد و ثنای خداوند خیلی خیلی مهربان شروع می‌کند البته این حمد و ثنا به شیوه خودش است:

به نام اون که می‌خندونه ما روشاید ما هم بخندونیم شما رو!

همون که گریمون هم دست اونهبا اینکه خیلی خیلی مهربونه...

خنده با آداب و با هم خندیدن در فیض بوک

فیض در ادامه این شعر که افتتاحیه فیض بوک هم هست به نوعی تکلیفش را از اول با خواننده‌اش روشن می‌کند و آب پاکی را روی دستش می‌ریزد که بداند قرار نیست توی فیض بوک به دماغ و گردن و قطر شکم و چاقی و لاغری و درازی و کوتاهی بقیه بخندد چون خندیدن هم حریم و آدابی دارد و آداب خندیدن از نظر فیض هم این گونه است:

همون طوری که عکسم قاب دارهمزاح و خنده هم آداب داره

جهنم کاملا عکس بهشتهبه هم خندیدن از افعال زشته

کنار هم ولی با روی شستهاگر با هم بخندیم این درسته

فیض در ادامه در شعری که می‌آورد به نوعی طنز را تعریف می‌کند و پند می‌دهد که اصلا طنز و طنازی باید چگونه باشد و می‌سراید:

در متن اگر با هوشمندی نسبتی باشدلبخند چیزی جز تبسم در پرانتز نیست

شعر بعدی فیض هم در فیض بوک، رگه‌های کم رنگی از طنز دارد و بیشتر شوخی است با شاعری و شعر:

بعد این، شعر نان نخواهد شدشاعری، قوت جان نخواهد شد

ذوق آدم که پیر شد دیگربا جوایز جوان نخواهد شد...

بعد یک عمر شاعری کردن
سود ما جز زیان نخواهد شد

بر لب جو نشستی و دیدی
که حریف زمان نخواهی شد!

متن کامل در ادامه ی مطلب :


برچسب‌ها: ناصرفیض, فیض بوک, شعرطنز, مطالب طنز, قندپهلو
ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

به گزارش سراج استهبان در این مراسم که 50 شاعر بومی سرا از شهرستان های استهبان-نیریز-فسا-داراب و سروستان حضور داشتند  هریک اشعار خود را در قالب طنز آزاد خواندندرئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان استهبان گفت:این شب شعر که برای اولین بار در شهرستان استهبان برگزار گردید  هریک از شاعران با لهجه محلی شهر خود شعر خواندندمحمد حسین هوشمند افزود: هدف از برگزاری این شب شعر این است که ما در مسیر فرهنگ اصیل مردم تلاش کنیم و در مقابل تهاجم فرهنگی دشمن اشعاری سروده شود که جوانان و نوجوانان ما در مسیر روشنگری قرار گیرند و از انحرافات جامعه دور باشند وی در پایان گفت: در آینده این شب شعر به صورت استانی و کشوری برگزار خواهد شد.

برچسب‌ها: شعراستهبان, شب شعر, بومی سرایان, شعرمحلی
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

 

 

در حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم                  ویران شود این شهر که میخانه ندارد . . .

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

رو در روی دیکتاتور

در زندان سليمانيه، بر ديوار سلولی خواندم:
      "هيچ عشقی بالاتر از علاقه‌ی يک پدر پير
      به آخرين دخترِ تنها مانده‌اش نيست."

. . . .



ری را

 
اولْ‌روز
نه روز
 بود و نه رويا،
نه عقلِ علامت،
نه پرسشِ اندوه.
تنها وزيدنِ بی‌منزلِ اشياء بود
که غَريزه‌ی زادن را
از شد آمدِ بی‌دليلِ آفتاب می‌آموخت.
و بعد به مرور
ذره نيز در وَهمِ بی‌کجايیِ خويش
وطن در تکلمِ اتفاق گرفت.

. . .

متن کامل هر دوشعر در ادامه ی مطلب


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

فاضل نظری

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
 تا کاج جشن‏های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند 

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند
ممنون خواهم شد برداشت خودتان از اين شعر را برايم ارسال كنيد .
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

چه دانستم که این سودا مرا زین‌سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی‌ام در اندازد میان قلزم ÷رخون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بکشافد
که هر تخته فرو ریزد زگردشهای گوناگون
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی‌÷ایان شود بی آب چون هامون
شکافد نیز آن هامون نهنگ بحر فرسا را
کشد در قعر، ناگاهان، به دست قهر، چون قارون
چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد ؟ که چون، غرق است در بیچون
چه دانمهای بسیار است لیکن من نمی‌دانم
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

" مولانا ( جلال‌الدین محمد بلخی ) "

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

بدترین چیزی که ممکن بود کم کم خوب شد

جای زخمم با کمی معجون و مرهم خوب شد

چتر برمی دارم آخر حال چشمم خوب نیست

زیر باران میروم شاید که حالم خوب شد

مرحمت کردید و خوش تشریف آوردید،اشک

دردم از دیدارتان در ماند و در  دم خوب شد

خوب هستم،خوب،از خوبی پُرم آنقدر که

هر چه فکرش میکنم-حتی بدی-هم خوب شد

مرد عکاسی شبی لبخند یادم داد...رفت.

گر چه لبخندم ولی برعکس با غم خوب شد-

-مانده ام این سیب آن سیبی که او میگفت نیست

کاش بر می گشت عکسم را ببینم خوب شد!؟

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |


صدای گام های پرازشعراودربطن باغ وشاخساردرختان شاداب ازبوسه های باران طنین اندازگردیده وسفره رنگین هفت رنگ عشق برای رهگذران مهیا میشود.عودواسفنددرچندروزمانده تابهارباتل آتش رخسارعاشقان فضای باغ خیالم راعطرآگین کرده است،به راستی بهارمی رسدونسیم باغ مارا به لحظه های پسین دل انگیزفرودین وبه ضیافت یک فنجان قهوه دیداریاردرموسم بهار دعوت میکنداین ضیافت شیرین تنها سالی یکباربرای مامیسراست آنهم اگرخشکسال عاطفه سدراه جویبارلحظه های دیدار نگردد!چه زیباگفته آن رندعافیت سوزو آن قلندرداناکه: 

زکوی یارمی آیدنسیم بادنوروزی/ازاین بادارمددخواهی چراغ دل برافروزی/سخن درپرده می گویم چوگل ازغنچه بیرون آی/که بیش ازپنج روزی نیست حکم میرنوروزی

برگرفته از : یاداشت خبرنگار

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

باغ جوزا

ما خار گلوی باغ جوزا شده ایم            ویرانگر جوی باغ جوزا شده ایم

 

امروز اگر چه میزبانیم ولی                 شرمنده ی روی باغ جوزا شده ایم


ای کاش

     ای کاش وسیع مثل دریا بودیم                                  ای کاش زلال همچو رویا بودیم

ای کاش در اندیشه ی بیدار بهار                             سنجاقک جوی باغ جوزا بودیم


این دو شعر توسط محمد ثالثی در مراسم اختتامیه ی نمایشگاه عکس باغ جوزا خوانده شد . ایشان غزلی هم در وصف نوروز خواندند که بعد شنیدیم گفته اند سیاسی بوده و ما هم نمایشش نمی دهیم تا کار سیاسی نکرده باشیم ! هر چند به نظر ما اصلن سیاسی نبود و خیلی هم زیبا بود .

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

یادی از او که خوب نمی شناختمش


به یادداشت خبرنگار سرزدم . شعری دیدم از صفدر عزیز که با یاد دوستش حسین سروده بود . دوستی که دیگر نبود در بینمان . و به آدرسی که صفدر عزیز داده بود از او رفتم . مطلبی را دیدم که متاثرم کرد و به فکرم برد و  . . . .

در ادامه دوقسمت از آن مطلب را می آورم و قسمت سوم را اگر کسی خواست بخواند به هیج کس تنها نیست  برود که عهد کرده ام با خود که بدین گونه موضوعات کاری نداشته باشم هر چند نظرم همان باشد


۱ -

با بانو و شهريار رفته ايم يكي از خوابگهاهاي بي سرپرستان  بهزيستي. خانم سرپرست يكي از بچه ها را صدا ميزند تا بيايد حين صحبت ما با شهريار بازي كند.محمد. شش ساله. پدرش قاچاقچي مواد مخدر كه يكي دو سال پيش اعدام شده است.و مادرش. مادرش، تن فروش، خرده فروش و معتاد. همان مادري كه جاي ته سيگارهايش هنوز بر جاي جاي دست محمد خود نمايي مي كند و جاي آزارهاي روحيش بر قلبش.

اگر عدالت اين است، نمي خواهمش!

----------------------------------------------------

۲ -

مرد همسايه لنگ به دست مشغول برق انداختن ماشينش است. به بانو مي گويم: اگر اينقدر كه روي ماشينش وسواس داشت روي روابطش با زنش وسواس داشت اينجور نمي شد.

نكته: زنش يكي دو ماه قبل توي بغل شوهرش ميزند زير گريه و اعتراف مي كند مدتي است كه عاشق آقاي مربي تعليم رانندگيش شده است و با هم سر و سري داشته اند. حالا نكته جالبش اين است كه زنك شوهرش را مجبور مي كند تا با جناب مربي براي تساهل و تسامح بيشترطرح دوستي بريزند، كه به چشم ديديم كه ريخته اند.

اگر مردانگي اين است، نمي خواهمش!


۳ - هیچ کس تنها نیست . . .
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |


                   بنام آنکه، کتاب جهان، حکایت اوست

بالاخره گروهي كه بيشتر از ديگران، نور و گرماي شمس به تنشان خورده بود بر آن شدند تا

با برگزاري همايشي به بهانه ي صدمين سال تولدش در زادگاه وي ديگران را نيز در شناخت  اين  رند فياض بي نصيت نگذارند.

من هم درعداد مدعوين بودم و خوشحال. خوشحال از اين كه به جهت چشم روشنيِ متوليان  واقعي جلسه، در حد بضاعت خويش هرچند مزجات، هديه اي از افاضات شمس از دفتر وي فراهم آورم وباچينش آن ها در برگ هاي سبز خاطراتم، دسته گلي به دوستدارانش هديه كنم.

اما دريغ كه دست قضا، گونه اي ديگر رقم زد و عندالاقتضا مرا از شركت از اين ضيافت تاريخي محروم ساخت.

البته براي دست اندركاران بزرگوارهمايش «قحط پريشاني»نبود كه عدم حضور چو مني نمودي چشمگير داشته باشد. چرا كه عطر دلاويز « سر زلف دگران» كه با حضور سبز خود نه تنها زادگاه شمس، كه ديگر نقاط فارس و بعضا ايران را معطر ساختند، جاي خالي براي كسي باقي نگذاشت.

گرچه تلفني عذر تقصير را از جناب باقر شمس خواستم اما دلم به اين عذر خواهي رضا نداد وبر آن شدم كه در جاي مناسبي ديگر اين هديه را به سياره هاي منظومه شمس تقديم كنم:  

                                                           n3N

شناخت شمس بدون غور در اشعار طنز او(خرنامه) ممكن نخواهد بود و درک و فهم مخمس های خرنامه

بدون آگاهی از اوضاع اجتماعی و سیاسی و اقتصادی زمان شاعر عملی نیست. از همه مهمتر عدم تسلط کافی

به مفهوم معنوی و کنایه ای هر یک از واژه ها وتمثيل های باصطلاح عامیانه ای که شمس در «خرنامه»

 به خدمت گرفته است ما را از شناخت این شاعر متفکر دور می سازد.


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

دیروزدرحوالی ساعات اولیه صبح بدون قصد قبلی به کافه نادری نرسیده به چهارراه استامبول تهران رفتم جایی که هنوزمیتوان رد پای نویسندگان وشاعران نو آورپنجاه سال پیش پیداکردکافه ای که بسیاری ازروش های نودرادبیات معاصرمان ازآنجاسرچشمه گرفته است!هنوزصندلی های این کافه افرادی راهمچون جلال آل احمد،بزرگ علوی،سیمین دانشورو...به یاد می آورندونظرهرمخاطبی راکه درپی محفل آن سالهاباشد،به خودجلب می کنند.کافه نادری سال ۱۳۸۳ توسط میراث فرهنگی به ثبت رسیدواین نقطه عطفی شدکه محفل پرچمداران ادبیات امروزدرحافظه تاریخ گنجانده شود.چای ولیمویی که من دیروزدرکافه نادری خوردم،لذت وطعم واژه های بسیاری ازشاهکارهای ادبیات روزگارماداشت .راستی جای شماخالی بود!
 
برگرفته از : یادداشت خبرنگار
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

شناخت و حفظ فرهنگ عامه

نگاهی به کتاب «دلتنگ»، اشعار اصغر وفادار

بهاءالدین مرشدی

 یکی از مهم­ترین اتفاقات فرهنگی­ای که در استهبان رخ داده، چاپ شعرهای عامیانه­ی شمس استهباناتی است، به کوشش محمدرضا آل­ابراهیم. شمس، به گمان من یکی از اتفاقات نادر است که هر از چندین قرن شاید اتفاق بیفتد. پرداختن به زوایای شعری شمس استهباناتی مجال و فرصتی جداگانه می­طلبد اما مهم­ترین تأثیر این شاعر در ادبیات فارسی، پرداختن به فرهنگ عامه است. او فرهنگ عامیانه­ی استهبان را در زبان شعر و همچنین با بیانی طنز سروده است که با این امر، دو مقوله از فرهنگ را از خطر نابودی نجات داده است؛ یکی محاوره و کلمات روزمره­ی استهبانی است و دیگری فرهنگ مردم این سرزمین. هرچه یک کشور، خرده فرهنگ­های بیش­تری داشته باشد، از غنای بیش­تری نیز برخوردار است اما مرور زمان و ظهور و بروز تمدن، آرام­آرام این خرده فرهنگ­ها را در خطر نابودی و فراموشی قرار داده است. همان­طور که اکنون بسیاری از آداب و رسم­های فرهنگ استهبانی یا به کل از بین رفته­اند و یا رنگ باخته­اند. مهم­ترین تأثیری که شمس استهباناتی داشته است، جلوگیری از نابودی برخی از این فرهنگ­ها و بسیاری از واژگان این سرزمین است. بزرگی می­گفت کلام شمس استهباناتی و شعر او نافذتر و قوی­تر از شاعر معروف ایرانی، «نسیم شمال» است؛ منتها نوعی بی­توجهی تاریخی به شمس استهباناتی او را از دسترس عموم خارج کرد و نکات درخشان شعر و مفاهیم شعری او مغفول ماند. این­گونه است که می­بینیم شمس استهباناتی ناشناخته­تر از جایگاه شایسته‌اش در سطح ایران است. یکی از تأثیرگذارترین شاعران طنزپرداز وحافظ فرهنگ عامیانه، در مرزهای محدود استهبان مانده و فراتر نرفته است.

به گمان من شمس را باید بار دیگر مرور کرد تا بسیاری از تکنیک­ها و مفاهیم شعری­اش را کشف کرد و به دور از هرگونه تنگ نظری و کج فهمی­ به او پرداخت.

کل مقاله را در ادامه ی مطلب بخوانید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

آخر این قصه تاریک است

مثل گلدانی کـــه از پروانگـــی بویی ندارد

دم به دم می سوزم از شمعی که سوسویی ندارد

هر نفس می میرم و می کوچم از شهری که آنجا

زیر سقف ســادگی هایش پرســـتویی ندارد

پیش دردم می نشینی قصه می گویی از آدم

قصــه اویی که در آیینه مهــرویی ندارد

قصه کوه و عمو زنجیر باف و غول دریا

کودکی هایی که طعم خواب لولویی ندارد

قصــه پوشـــالی نا پهــلوانی هـــای او که

شیر بازوش اشکم و دم، یال و پهلویی ندارد

قهـرمانِ کوچه یِ ما ... راستش از تو چه پنهان

روی بازویش همین هایی که می گویی ندارد

باز با این حال او چشم و چراغ کوچه ماست

گر چه از آن روزها جز چشم بی سویی ندارد

قهــــرمانِ سـاده یِ بی ادعایِ کوچه یِ ما

دست و بازو داده در خون، زور بازویی ندارد

گل به گل گردیده ام پروانگی های تنش را

جز صدای سرفه این ویرانه کوکویی ندارد

گردبـــادِ  بی قرارِ  روزهایِ  خشم و آتش

مثـل آن دیروزهــــا دیگر هیاهویی ندارد

هر نفس می میرد و می کوچد از شهری که آنجا

زیر سقف سادگی هایش پرستویی ندارد

***

آخر این قصه تاریک است، حتی این غزل هم

مرگ ســـهراب دلم را  نوشدارویی ندارد

من به آتش می کشم خود را ولی در سطر آخر

یک نفر می سوزد از شمعی که سوسویی ندارد

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

نقدیم به رب ربنای رمضان : استاد بی بدیل آواز ایران محمدرضا شجریان

از وجودت ناسپاسی کرده اند                از هنر حق ناشناسی کرده اند

   ای صدایت اوج فریاد وطن                      ربنایت را سیاسی کرده اند

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

شب شعر محلی و طنز استهبان در تالار شمس اصطهباناتی برگزار گردید . در این مراسم که با استقبال خوب هنردوستان استهبان مواجه شد شاعران عزیز با خواندن شعر های محلی و طنز خود ساعات خوشی را برای مدعوین رقم زدند . از آقای گلزار ریاست اداره ی فرهنگ و ارشاد و خانم جواهریان مسئول انجمن ادبی سایه و تمامی کسانی که در برگزاری جشن همکاری نموده بودند مانیز به نوبه ی خود سپاسگزاریم و برایشان آرزوی موفقیت داریم . از میان تمامی شعرها شعر های آقایان ثالثی و ضیایی و البته شعرهای شمس اصطهباناتی که توسط استاد عزیز محمدرضا آل ابراهیم خوانده شد بیشتر مورد استقبال حاضران قرار گرفت .

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

برای شمس استهبانی:

دُمبال فرصت و مـُــرصت نبودی       ابَـــــــدا دُمبال شـُـهرت نبودی

تو خُ گُی والاّ بی حرمت نبودی

می چُکید شعر دَمِ رو از قلمُت       قربون دیـــزی گوشت و کلمُت

 


ایی قلاغو چه که قار قار می کنه؟                                                       تو چـــناری بالا دار دار می کنه

هر چی گردو دید تلـــمبار می کنه

کسی ام نیس که ترقی بزنه!                                                          حرفی از سه چرک و وقی بزنه!

( محمد ثالثی )

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

شاعر گرانقدر و دوست عزیزم علی حکمت چند روز قبل مقاله ای را که جهت ارائه در همایش شمس اصطهباناتی آماده کرده بود را به بنده دادند تا جهت چاپ کتاب از آن استفاده کنیم . بعد از چاپ آن در روزنامه ی عصر استهبان شماره ی ۱۳ بد ندیدم که برای دوستان در وبلاگ نیز قرار دهم .


      بنام آنکه، کتاب جهان، حکایت اوست

بالاخره گروهي كه بيشتر از ديگران، نور و گرماي شمس به تنشان خورده بود بر آن شدند تا با برگزاري همايشي به بهانه ي صدمين سال تولدش در زادگاه وي ديگران را نيز در شناخت  اين  رند فياض بي نصيت نگذارند.

من هم درعداد مدعوين بودم و خوشحال. خوشحال از اين كه به جهت چشم روشنيِ متوليان  واقعي جلسه، در حد بضاعت خويش هرچند مزجات، هديه اي از افاضات شمس از دفتر وي فراهم آورم وباچينش آن ها در برگ هاي سبز خاطراتم، دسته گلي به دوستدارانش هديه كنم.

اما دريغ كه دست قضا، گونه اي ديگر رقم زد و عندالاقتضا مرا از شركت از اين ضيافت تاريخي محروم ساخت.

البته براي دست اندركاران بزرگوارهمايش «قحط پريشاني»نبود كه عدم حضور چو مني نمودي چشمگير داشته باشد. چرا كه عطر دلاويز « سر زلف دگران» كه با حضور سبز خود نه تنها زادگاه شمس، كه ديگر نقاط فارس و بعضا ايران را معطر ساختند، جاي خالي براي كسي باقي نگذاشت.

گرچه تلفني عذر تقصير را از جناب باقر شمس خواستم اما دلم به اين عذر خواهي رضا نداد وبر آن شدم كه در جاي مناسبي ديگر اين هديه را به سياره هاي منظومه شمس تقديم كنم : شناخت شمس بدون غور در اشعار طنز او(خرنامه) ممكن نخواهد بود و درک و فهم مخمس های خرنامه بدون آگاهی از اوضاع اجتماعی و سیاسی و اقتصادی زمان شاعر عملی نیست. از همه مهمتر عدم تسلط کافی به مفهوم معنوی و کنایه ای هر یک از واژه ها وتمثيل های باصطلاح عامیانه ای که شمس در «خرنامه» به خدمت گرفته است ما را از شناخت این شاعر متفکر دور می سازد.

متن کامل مقاله را در ادامه ی مطلب ببینید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

یکم اردی بهشت

یاد روز سعدی شیراز  و سال روز درگذشت سهراب سپهری و

سال روز درگذشت اقبال لاهوری

گرامی باد.


نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

یک اردی بهشت روز بزرگداشت سعدی مبارک

سعدی شیرازی، یکی از شاعران توانا و شیرین سخن ایران است. وی در دهه نخستین قرن هفتم هجری در شیراز و در خاندانی که همه از عالمان دین بودند پا به عرصه هستی نهاد. نامش مُشَرَّف الدین یا مُصلحُ الدین است. . . (محمد شجاعی)    کل مقاله  را در ادامه ی مطلب ببینید .

 


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

اندکی تامل ( یک قاشق اغماض )

خواهر سهراب سپهری تعریف می کند .

 که سهراب هیچگاه از سوپ پیاز خوشش نمی آمد. 

حدود دو ماهی بود که در خارج از کشور در منزل یکی از دوستانش که همسری فرنگی

داشته ، بسر می برد .

من برای دیدارش رفتم . وقت نهار دیدم سوپ پیاز آوردند و سهراب با آرامشی شگرف آن را

میل کرد .

بعد از اتمام نهار از سهراب پرسیدم :

تو که این قدر از سوپ پیاز بدت می آمد ، چگونه این مدت و همه روزه آن را می خوری؟

و سهراب با آرامش لطیف همیشگی اش رو به من کرد و گفت:

بعد از صرف سوپ ، یک قاشق اغماض می خورم!

                                                                   

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید .

                              واژه ها را باید شست.

                                                          واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

                                                                                  چترها را باید بست .

                                                                                                            زیر باران باید رفت .

فکر را ، خاطره را ، زیر باران باید برد

                            با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت .

                                                                     دوست را ، زیر باران باید جست

                   سهراب سپهری

برگرفته از : انجمن فرزانگان کویر

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

گنجشک خیس

...

قزل آلای سرکش هم

روزی

به دام صیاد می افتد

هی !

تورت را بالا بکش

و قلبم را ببین

که چطور خودش را

به دیواره ی قایق می کوبد!

پ.ن:

- این که این روزها تنها هستم خوب است. یک همچین موقع هایی آدم دلش می خواهد فقط خودش باشد که نخواهد همه چیز را هی به همه توضیح دهد. زندگی سخت است این روزها. حتی حالا که بهار است.

- دلم می خواهد از یک آدمی که می داند بپرسم یک آدم چقدر اشک دارد توی سرش ؟ یعنی چقدر می شود گریه کرد و اشکت تمام نشد؟ دیشب داشتم به این موضوع فکر می کردم که انگاری باید یک دریاچه ای چیزی باشد آنجاها که اشک تولید می کند. هان؟

 

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

سرم را داده ام عمری که مُشتم را نگه دارم

. . .

مصرع بالا از شعری از آقای محسن گلکار انتخاب شده است. برای دیدن کل شعر می توانید به ادامه ی مطلب بروید و یا اینجا کلیک کنید .  

 


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

با پوزش از اینکه دیر شد . . .

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

ادیبب فرهیخته جناب آقای محمد باقر شمس با چاپ مطلبی با عنوان قدرشناسی و سپاسگزاری درز صفحه ی ۹ روزنامه ی وزین عصر مردم تاریخ یکشنبه ۲۳ اسفند هشتاد و هشت یعنی ۱۰ روز پس از برگزاری همایش یکصدمین سال تولد شمس اصطهباناتی ، از دست اندر کاران همایش شمس تقدیر کردند که عینا در زیر می آید . ما هم از ایشان به سبب این قدرشناسی سپاسگزاریم .


قدرشناسی و سپاسگزاری
محمدباقر شمس 

در سیزدهم اسفند ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت که مصادف با هفدهم ربیع الاول 1431 هجری قمری، خجسته سالروز ولادت حضرت ختمی مرتبت (ص) و حضرت امام صادق (ع) بود،
-که بر همگان مبارک باد- در گردهمایی مخلصانه ای که به نام پدرم «محمد شمس» و به مناسبت یکصدمین سال تولد او در سالن فرهنگ و ارشاد اسلامی استهبان برگزار شد، با یکی از جلوه های ناب و زیبای انسانیت مواجه شدم، البته تا حدودی انتظارش را داشتم، ولی نه در این حد و به این وسعت و آبرومندی و گشاده دستی که با طیب خاطر از طرف بانیان نیکوکار و خوش ذوق و فکر و نیت مجریان صدیق و خدوم و آگاه به رموز کار برگزار شد و این مراسم برایم از چند جنبه جالب بود و در خور بالیدن به جامعه جوان و برومند استهبان.
اول از همه این که خدای را سپاس گفتم که در زمان حیاتم به چشم خود دیدم و شنیدم که به طور سزاواری حق پدرم از طرف همشهریان سپاسدار و قدردانم و به ویژه از جانب جوانان آگاه این خطه محروم و مظلوم ادا شد. کاری که هرگز از عهده کل خانواده شمس و این ناتوان که کاروان سالار ره نشناسشان هستم برنمی آمد. بنابراین با قطراتی از اشک شوق با خود زمزمه کردم:
بلند آن سر که او خواهد بلندش
نژند آن دل که او خواهد نژندش
دوم این که چون خودم که کوچکترین ریزه خور خوان پر نعمت و الوان ادبیات همیشه جاوید فارسی هستم و فکر می کنم گزینش این مقوله بهترین راه اشاعه فرهنگ و هنر و ظریف ترین و بی آزارترین طرق مبارزه با نارسایی ها و ناروایی ها و بی فرهنگی و جهل و خرافات، فساد و دزدی و دروغ و ریاکاری است و مشاهده کردم که علاقه و استقبال مردم و به ویژه جوانان از آن در خور توجه و تقدیر و موجب شادی است و از این که فهمیدم همفکران و همراهانم بسیارند، خوشحال شدم و باز هم حمد خدای را به جا آوردم و امیدوارم در آینده این مقوله هر چه بهتر و گسترده تر شود.
سوم این که ملاحظه کردم مردم فهیم ما قدر خدمتگزاران خود را به خوبی می دانند و به آنان ارج می نهند و احترام می گذارند که این هم موجب کمال تشکر از مردم و از خداوند است.
چهارم این که با کمال مسرت دریافتم که مسئولین و مقامات شهرمان همگی به معنی اخص کلمه مسئول، متعهد، خدمتگزار، دلسوز و حامی و همراه مردم و جوانان هستند. بنابراین وظیفه دار هستم به حکم «لم یشکر الناس لم یشکرالله» از قاطبه مردم آگاه و روشن بین و از یکایک مسئولین از عمق جان و بن دندان قدردانی کنم و مراتب سپاسم را به پیشگاهشان تقدیم دارم. به ویژه از مقامات شامخ زیر:
1 -حضرت مستطاب اجل امجد جناب آقای سید محمد حسینی امام جمعه دانشمند و ادیب استهبان که با حمایت همه جانبه از این مراسم و نیز نثر زیبا و شیوا و پر محتوای خود در روزنامه عصرمردم موجبات استقبال اهالی را فراهم فرمودند.
2 -جناب آقای مهندس سقایی نماینده عالی مقام پرتلاش و کاردان شهرستان های استهبان و نی ریز -که از دیرباز از مراحمش برخوردار بوده ام- و حمایت ایشان از این مراسم و پیام دلنوازشان که زاییده محبت بی شائبه بود که به وسیله نماینده متدین و پرمهر او جناب آقای حاج احمد گنجوری عمه زاده ام قرائت شد، مزید بر امتنان قلبی و قبلی این جانب از ایشان و نماینده عزیزشان گردید.
3 -جناب آقای احمدرضا نداف معاون محترم اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس که با حمایت همه جانبه خود از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استهبان و دست اندرکاران برگزاری همایش و شرکت متواضعانه خود در آن و ایراد سخنانی بسیار صمیمانه و اندیشمندانه به رونق و گرمی جلسه افزودند و موجبات سرافرازی خانواده شمس را فراهم نمودند.
4 -جناب آقای محمد جواد اسلامی فرماندار مردمی و خاکی و اهل ادب و قلم که با خدمات ارزنده ای که در معرفی و گرامی داشت شخصیت های دینی و روحانی و علمی دیارمان با نشر آثار آنان کرده اند آبرویی شایسته و سزاوار به فارس و به ویژه به شهرمان داده اند و حمایتی که از این همایش کردند و نیز شرکت ایشان در مراسم در خور بسی ستایش و قدردانی بود.
5 -جناب آقای احمد گلزار ریاست با فراست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استهبان که تمامی امکانات و مقدورات مادی و نیروی انسانی اداره خود را در اختیار دست اندرکاران این مراسم قرار دادند و با فرهنگ پروری و ادب دوستی خود همه را مجذوب و مفتون خود ساختند. و به ویژه با آن اقدام مدبرانه (و انشاءالله پایدار و ماندگار) خود که سالن اجتماعات اداره ارشاد را به نام «شمس استهباناتی» نامگذاری کردند از خود یادگاری فراموش نشدنی به جا گذاشتند و در حقیقت خود را در اذهان عمومی جاودانه نمودند.
6 -جناب آقای مجید فرهمندی هنرمند عزیز و محبوب شهرمان ریاست با فرهنگ مؤسسه فرهنگی و هنری خانه هنرمندان استهبان که حمایت خود را با ذوق و سلیقه و ابتکار و دوندگی و زحمات شبانه روزی بسیار انجام داده و آن همه اسباب خیر و شور و نشاط و وجد را فراهم آورد.
7 -و اما عاشق صادق پاکباز جناب آقای محمدرضا آل ابراهیم و دبیر خردمند همایش خادم بی جیره و مواجب فرهنگ و ادب و تاریخ و اهل قلم و کتاب که استادان فرهیخته و فرزانه و سخن شناس و حقگزار آنقدر درباره او نوشته اند، خوانده اند و گفته اند و از او تجلیل و تقدیر به عمل آوردند که او را به گریه انداختند، لاجرم من دیگر در حق او هیچ چیز اضافه نمی کنم که هیچ جایی برای قلم فرسایی اینجانب نگذاشتند.
8 - و اما چه بگویم با این قلم سرشکسته و منفعل از معلمم جناب آقای حاج سید محمد مرشدی ریاست با فضیلت و استاد بامعرفت دانشگاه آزاد اسلامی استهبان. راستش دلم نمی خواست هیچ کلمه ای را جز کلمه مقدس «معلم» برای تعریف و توصیف و تمجید او به کار ببرم زیرا هیچ کلمه ای را بهتر و رساتر و آبرومندتر و شایسته تر از همین کلمه معلم نمی شناسم که برازنده شخصیت بی نظیر او باشد اما چه کنم که بنا به عادت و رسم زمان قلم لغزید و کلماتی نارسا در مرتبت او رقم زد. او از کودکی برادر ناصح و معلم من بود اما افسوس که متعلمی بازیگوش و گریزپا داشت. راستی را چه شیرین کاشت با آن سخنان سنجیده و آموزنده ای که در واقع کلاسی بود با فضایی معنوی، عرفانی، روحانی، فرهنگی و ادبی و به قول فلسفیون «جامع و
کامل و مانع». و ای کاش همه به گوش جان شنیده و نیوشیده باشیم. بفرموده مولانا «هوش باید تا بداند هوش دار» «کثرالله امثالهم» که «بهر اَلفی اَلف
قدی بر آید»
9 -دیگر سخنوران و شاعران و هنرمندانی که با ایراد خطابه به اطلاعات مجلسیان افزودند و با قرائت اشعار «شمس» او را عریان تر به مستمعین نشان دادند.
مانند آقایان حسین خدیش، نویسنده اندیشمند و نکته سنج و اثرگذار که مطالب بکری در مورد تقدم شمس از هم عصرانش در امر فولکلور ایراد فرمودند و محمد ثالثی، فرهنگی فرهیخته و شاعر خوش قریحه با ذوق که اشعار خویش و شمس را با صلابت و روشنی و حالتی مجذوبانه قرائت کرد و ابراهیم افتخاری که بهترین و اثرگذارترین قسمت شعر خفه دونی شمس را با لهجه خاص و خالص استهبانی خواند و همه را جذب و جلب محتوای آن کرد و کریم پویان فر که ضمن اظهار علاقه و دلبستگی نسبت به شمس پیشنهاد ایجاد نماد آرامگاه شمس را داد که مورد پسند خیلی از حضار قرار گرفت.
10 -آقایان محمد و اسماعیل عسلی مدیران هوشیار و بیدار و فریادرس روزنامه پرمحتوا و پرتیراژ عصرمردم که با حضور مشعشعانه خود در مجلس و همکاری بسیار صمیمانه و ایثارگرانه خود یک شماره از روزنامه عصر استهبان را نیز به این امر اختصاص داده و به طور رایگان در اختیار شرکت کنندگان قرار دادند.
11 -آقایان ابوالقاسم و امین فقیری که با تشریف فرمایی خود اهمیت مجلس را دو چندان کردند و نیز با نقدها و برررسی هایی که قبلاً در مورد کارهای شمس رقم زده بودند، چهره شمس را بهتر و بیشتر به دوستدارانش شناسانده بودند.
12 -جناب آقای عبدالعلی مولا عارف زنده دل که با صدای رسا و گرمش و اشعار مناسب و زیبایی که انتخاب کرده بود مستمعان را به محفل مولودیه حضرت ختمی مرتبت (ص) و امام صادق (ع) برد.
13 -آقایان محمدمهدی مدرس و اسماعیل امینی که با قلم شیوای خود به اشعار شمس طراوت و حلاوت بخشیده بودند.
14 -جناب آقای خلیل اسماعیل بیگ، دوست دیرین شمس که با نقد شورانگیز خود حق دوستی را به خوبی به جا آورده بود.
15 -عزیزانی که مقالات و اشعارشان در روزنامه وزین عصرمردم صفحات ویژه «شمس» زیور طبع یافته بود مانند خانم ها ماندانا و پویا آل براهیم، زیبا جواهریان، فاطمه شیبانی، مژگان قاسمی و آقایان صفدر دوام، علی اکبر شجعان، سید مظفر معزی،
سید یوسف ضرغامی، سید مسیح ناظمی، غلامرضا مهدوی، سید محمدحسین صداقت کشفی، محمدرضا ریاحی، حسام ایزد پناه، محمدصادق خاتمی، سید مهدی مرشدی، جواد اردال و محمدعلی پیشاهنگ.
16 -کسانی که مقاله و شعرشان رسیده ولی فرصت طبع نیافته مانند جناب آقای حاج علی حکمت شاعر صاحب سبک و شیرین کار و زبان آور و محقق پرتوان و کوشا و آقایان احمدعلی باروتی، عقیل علیشاهی،  درویش کشاورزیان وخانم مبعث جوکار.
17 -هنرمندان چالاک دست و خوش صوتی که با اجرای چند آهنگ دلنشین با اشعاری دلکش حال و هوای مجلس را با شیرین کردن مذاق جان شنوندگان دگرگون کردند.
18 -مهم تر از همه دوستان مخلص و کارآمدی که بار اصلی کار به دوش پرتوان آنان سنگینی می کرد، لیکن با متانت این رنج را به جان خریدند و با شوق و ذوق تمام تعهدات خود را به خوبی به انجام رساندند. امثال سرکار خانم فاطمه  تودجی که تبلیغات را که حساس ترین و کارسازترین قسمت همایش بود به عهده داشتند و آقایان امیر پژمان، هنرمند خطاط که با فداکاری وقت ذی قیمتش را وقف خوشنویسی اشعار شمس کرده بود، عباس شکرالله پور، هنرمند چیره دست نقاش که پرتره گرانبهایی از شمس آماده کرده بود، سید حسن کشفی که عمده کارهای هنری را از قبیل تهیه کلیپ متقبل شده بود، مسعود جعفری که تزئینات سالن را با تلاشی پیگیر به انجام رسانده بود، سعید ابراهیمی متخصص و کارشناس رایانه که کار خود را به نحو احسن و اکمل انجام داد، سید کمال الدین تقوی که علاوه بر خوشنویسی کارت های دعوت و پوشه های زیبای محتوی کتاب و خودکار که به همه شرکت کنندگان اهدا شد امور مالی همایش را به عهده داشت، حسن خوش نیت که مسئول هماهنگی کل برنامه و تدارکات آن بود، پسر خاله های عزیزم که موجبات سرافرازی این هیچ کاره را فراهم آوردند، غلامحسین تقی پور هنرمند شاعر و نویسنده نقش آفرین کتاب «خودم را برای تو زیبا کرده ام» طراح و سازنده و اهدا کننده تندیس های زیبای چند نمایه و منظوره، اصغر تقی پور شاعر و هنرمند و مجری توانا و خوش بیان و آگاه به رموز کار و محمدرضا فرزانه کارگردان و سامان دهنده همه امور و اعضای فرهیخته انجمن داستان نویسی استهبان.
همه و همه خودجوش و عاشقانه سنگ تمام گذاشتند و ما را مدیون مراحم خود ساختند که از همه آنان صمیمانه قدردانی و سپاسگزاری می شود و برای همگان آرزوی بهروزی و پیروزی در همه شئون به ویژه در راه خدمات علمی، فرهنگی و ادبی دارم. با آرزوی توان جبران محبت هایشان برای خودم. بدیهی است که این سرهم بندی جمله ها جهت خودداری از اطاله کلام است که مسئولان محترم روزنامه بی نظیر و رقیب عصرمردم بتوانند جایی برای درج این پرگویی اختصاص دهند والا هر کدام از این عزیزان سزاوار بیش از این آفرین ها و تمجیدها هستند.
19 -نهایتاً از حامیان این برنامه بسیار پربار: شرکت تندیسان، شرکت سیمان، شورای اسلامی شهر، شهرداری، شبکه بهداشت و درمان، پایانه مسافربری، مؤسسه بزرگ رنگارنگ و کانون آگهی و تبلیغات شمایل صمیمانه سپاسگزاری می کنم. امید است همواره در امور خیر موفق و
مؤید باشند.
20 -و تشکر پایانی ام از شرکت کنندگانی است که غرض از تشکیل این گردهمایی حضور پرمهر آنان بود که چنانچه شرکت نمی کردند اصولاً برپایی چنین همایشی بی معنا بود. در واقع شکوه و جلال و صفا و رونق و گرمی و عظمت مجلس از برکت وجود آنان بود. علاوه بر همشهریان ذی شعورم که با شور و شوق شرکت فرموده بودند حضور نام آورانی که از شیراز: جنابان آقایان ابوالقاسم و امین فقیری، حسین خدیش، دکتر صفی پور رئیس بنیاد فارس شناسی و رئیس کتابخانه ملی فارس ، پورابراهیم از انجمن حافظ دوستان، احمدرضا نداف معاون محترم اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس، استاد بزرگوار و شریفم جناب آقای محمد طبیب زاده و فرزندان برومندشان مهندس حسین طبیب زاده و مهندس شاپور طبیب زاده، دوستان خردمند و با وفایم سرکار خانم مهندس پوراندخت جمشیدی (بنانی)، آقایان دکتر ایرج قهرمانی، مهندس پاکنوش فرهادپور، سرهنگ علی اصغر نعیمی، محمودرضا نعیمی، مهندس علی ناظمی، مهندس محمدرضا فاطمی، عبدالحسین فاطمی، عموزادگان فرزانه ام محمدحسین مولوی و احمدعلی مؤید، فرهنگیان فرهیخته عبدالوهاب اشرفی پور، جلیل صبوری،
سید احمد تقوی، سیدمحسن معزی، سیدعلی اکبر معزی،حسن کیانی و  پیر آزاده صاحب دل جناب سید محمد کشفی- که کانون محبتی است- کریم پویان فر، حسن صادقی شیفته و مجذوب شمس و از انجمن ادبی داراب آقایان ادبا و شعرا سید عبدالعلی پدرام، دکتر محسن امام، احمد خوانسالار و دوستان همیشه سبزم مهندس جواد خورسند استاد دانشگاه و مهندس لطف الله احمدلو خادم مردم در امور کشاورزی و باغداری و از فسا جناب آقای جواد جعفری شاعر فرهنگ ساز و از جهرم هیئت محترمی که در معیت آقای فرهنگ تشریف فرما شده بودند  کمال تشکر و سپاسگزاری را دارم.
واقعاً که هزاران آفرین و بارک الله به این همه غیرت و همت و حمیت.
و سخن آخر این که پدرم هر که و هر چه بود از همین مردم بود و خاک راه آنان
.

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

نخستین وبلاگ فرهنگی هنری شهرستان استهبان یک ساله شد . امیدوارم تجارب تلخ و شیرینی که در این یک سال فعالیت در این عرصه کسب شد در ادامه ی بهتر زیستن به من کمک کند . از تمام کسانی که در این مدت با نظرات و راهنماییهای خود مرا یاری رسان بودند کمال تشکر و قدردانی دارم .

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

جوون عزيز حواست هه يا نه ؟

با اجازه از خدا و شهدا
من ماخام قصه بگم ای رفقا

یه دده و کاکا بودن تو شهر ما
دور از جونوتو هم سن شما

زیر سی یی پدر و مادروشو
داش قشنگ شکل می گرفت باورشو

وختی جنگ شد دوتاشو بچه بودن
ب کو می کردن ا لو باغچه بودن

دشمن اومد که باما جنگ بکنه
عرصه بر ملت ما تنگ بکنه

 کاربر گرامی : برای دیدن تمام شعر به ادامه ی مطلب بروید یا روی  سایت جامع استهبان کلیک کنید . 


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

در ادامه ی مطلب می توانید شعری از محمد ابراهیمیان  و نظری در مورد این شعر از آقا یا خانم چوپان ببینید .و خوشحال خواهیم شد اگر شما نیز با نظرات خود همراه ما شوید .

به ادامه ی مطلب بروید.


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

گاهنامه های ( سته بان ) و ( عصر استهبان ) منتشر شد .

عصر استهبان دو ویژه نامه نیز داشت : استهبان خیزشی بلند که به ذکر فعالیت های فرمانداری استهبان به مناسبت دهه ی فجر اختصاص داشت و سلامت که ویژه نامه ای متعلق به شبکه ی بهداشت و درمان استهبان بود . برای دست اندرکاران این نشریه ها آرزوی موفقیت داریم .

نکته ی جالب و قابل تقدیر در ویژه نامه ی شبکه ی بهداشت آوردن تصویر و شعری از زنده یاد  شمس اصطهباناتی بود که از مدیر محترم امور فرهنگی و روابط عمومی شبکه جناب آقای مهندس محمد حسین صداقت کشفی به خاطر اهتمامشان به فرهنگ مردم استهبان سپاسگزاریم . دست مریزاد .

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

بايد بچشد عذاب تنهايي را
مردي كه ز عصر خود فراتر باشد

 شيرين‌تر از انجير اصطهبان 

 

shamss.jpg

برای دیدن کل مقاله ای که برای شمس اصطهباناتی در مجله ی گل اقا به چاپ رسیده  بود اینجا را کلیک کنید یا به ادامه ی مطلب بروید .


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

وب سایت جامع شهرستان استهبان

به زوده کتاب اشعار شاعر خوش قریحه ی شهرمان جناب آقای اصغر وفادار به چاپ خواهد رسید . در این کتاب سروده های محلی" غزلیات و دوبیتی های ناب این شاعر را خواهیم دید .

علاقمندان به خرید کتاب می توانند از طریق ارسال ایمیل به وب سایت جامع استهبان اقدام نمایند .

در ادامه ی مطلب نمونه ای از اشعار این شاعر عزیز را خواهیم دید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

وب سایت جامع شهرستان استهبان

برای دیدن مصاحبه با خانم سهیلا استخری به ادامه ی مطلب بروید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

به نام ایزد دانا

فراخوان

برای ارج نهادن به بزرگان شهرمان و سپاسداشت آن عزیران سازمان مردم نهاد 

موسسه فرهنگی هنری خانه ی هنرمندان استهبان

با همکاری ارگان های دولتی  و غیر دولتی ، افراد حقیقی و حقوقی تصمیم بر آن گرفته است تا بنا به موفقیت های خاص زمانی ، هراز چندی بزرگداشتی شایسته از هنرمندی بایسته برگزار نماید .

اینک که در آستانه ی

 یکصدمین سال تولد  شمس اصطهباناتی

 قرار گرفته ایم فریضه ی خود دانستیم تا به تجلیل از آن هنرمند ارزنده و شاعر گرانمایه برآییم . در این راستا نیازمند همکاری و عنایت کلیه سرورانی هستیم که می توانند در اجرای تحقق این امر مهم از طریق مقاله ، عکس ، خاطره ، شعر ، خوشنویسی ، فیلم و ... با ما همراه شوند .

لذا دستان محبت آمیز کسانی که یاریگر ما هستند به گرمی می فشاریم و علاوه بر اهداء جوایزی در خور به برگزیدگان آثار ارسالی ، همه را در یک مجموعه تحت عنوان « کتاب شمس » به چاپ می رسانیم تا پلی باشد بین نسل گذشته و حال . همچنین سندی پر افتخار برای آیندگان به ارمغان بگذاریم که در عین حال خود می تواند  سکویی باشد برای پرواز بعدی مان در آسمان هنر و ادب دیار همیشه سبزمان استهبان ، برای آن دیگر گرامی گهران .

مهلت ارسال آثار : 20 بهمن 1388

نشاني جهت تحويل آثار:

استهبان، خيابان سلمان. طبقه پايين پاساژ توحيد. هنرسراي صبا 

 استهبان . میدان امام خمینی . جنب مطب دکتر معمارپور . کانون تبلیغات شمایل

تلفن تماس برای اطلاعات بیشتر : 09375864868

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

در ادامه ی مطلب می توانید شعری را از علی رضا فرزانه و در ادامه ی آن نظرات دوستان و شاعران عزیز در مورد آن را ببینید:


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

قناعت وار
            تکیده بود
باریک و بلند
چون پیامی دشوار
    در لغتی
با چشمانی
از سوآل و
عسل
و رخساری بر تافته
از حقیقت و
            باد.
مردی با گردشِ آب
مردی مختصر
که خلاصه خود بود.

خر خاکی ها در جنازه ات به سوءظن می نگرند.

*

پیش از آن که خشم صاعقه خاکسترش کند
تسمه از گرده گاوِ توفان کشیده بود.

آزمون ایمان های کهن را
بر قفل معجرهای عتیق
 دندان فرسوده بود.

 

بر پرت افتاده ترین راه ها
پوزار کشیده بود
رهگذری نامنتظر
که هر بیشه و هر پل آوازش را می شناخت.

*

جاده ها با خاطره قدم های تو بیدار می مانند
که روز را پیشباز می رفتی،
هر چند
        سپیده
تو را
از آن پیشتر دمید
که خروسان
بانگ سحر کنند.

*

مرغی در بال هایش شکفت
....
باغی در درختش.

ما در عتاب تو می شکوفیم
در شتابت
ما در کتاب تو می شکوفیم
در دفاع از لبخند تو
      که یقین است و باور است.

دریا به جرعه یی که تو از چاه خورده ای حسادت می کند.


در ادامه ی مطلب می توانید مقاله ای را مطالعه فرمایید مبنی بر اینکه چرا احمد شاملو مدتی بعد از سرودن این شعر منکر این واقعیت شد که شعر را در رثای جلال آل احمد سروده است . . .  


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

وقتی خبر سفر منشور کورش به ایران را می‌شنوم ، «به اندازه یک ابر دلم می‌گیرد»

چند سالی است که برخی از نشریات و وب‌سایت‌ها با آب‌وتاب و بزرگ‌نمایی چنین خبر نادرستی را منتشر می‌کنند که در ماه آینده منشور کورش به ایران خواهد آمد. برخی دیگر نیز از روی احساسات و با ذوق‌زدگی آنرا بازتاب داده‌اند و حتی سخن از «بازگشت» منشور نیز گفته‌اند. در حالیکه منشور کورش هیچگاه در ایران نبوده که بخواهد به ایران «بازگردد». منبع چنین اخبار مکرر و نادرستی، معمولاً مقامات سازمان میراث فرهنگی و رسانه‌های وابسته به آنان بوده است که شاید خواسته‌اند با چنین «اخبار خوش» افکار عمومی را مدتی سرخوش کنند و از فکر تخریب گسترده و همه‌جانبه میراث فرهنگی دور سازند.

مدتی پیش، موزه بریتانیا اعلام کرد که تصمیمی برای به امانت دادنِ منشور کورش به موزه ایران باستان در ایران ندارد. این اطلاعیه، واکنش مسئولان ایرانی را در پی داشت که به موزه بریتانیا اعتراض کردند که اگر چنین کنید، ما همکاری خود را با شما قطع می‌کنیم. البته من این را درک نمی‌کنم که اگر اینان همکاری خود را قطع بکنند، چه ضرری متوجه آنان می‌شود و مثلاً چه اتفاقی می‌افتد؟ تنها اتفاقی که به ذهنم می‌رسد، این است که در این صورت، اشیای باستانی که به بلاد فخیمه فرنگ می‌روند، با تلفات به وطن باز نمی‌گردند و این واقعاً «خبر خوشی» خواهد بود.

در این زمینه، خانم نیکی محجوب- برنامه ساز بی‌بی‌سی فارسی- نظر مرا جویا شدند که خلاصه ویرایش شده‌ای از آنچه به ایشان گفتم را در اینجا می‌آورم.   

هر چه می‌اندیشم، می‌بینم که آمدن منشور کورش به ایران هیچ سودی در بر نخواهد داشت. نه کسی در اندیشه مطالعه ساختاری، شکلی یا محتوایی آن است و نه اصلاً کسی را داریم که بخواهد چنین قصدی داشته باشد. بنده نیز با اینکه در سال ۱۳۷۷ گزارش فارسی آنرا با نام «منشور کورش هخامنشی» منتشر کردم و امسال چاپ هشتم آن منتشر شده است، و متن کامل حرف‌نوشت، آوانوشت و ترجمه تحت‌الفظی آنرا در دست چاپ دارم، هیچ نیازی در خود نمی‌بینم تا آنرا از نزدیک ببینم. مگر آنکه تنها از نظر احساسی نیاز به دیدن آنرا در خود بیابم.

تنها کاری که ممکن است ما با آمدن منشور به ایران انجام دهیم، این است که در کنارش عکس یادگاری بگیریم و پز بدهیم. اگر هم پا داد، با گچ و زغال و پیستوله بر روی آن یادگاری بنویسیم. کاری که در سرتاسر ایران‌زمین به عدد موهای سرمان انجام داده‌ایم.

اینکه می‌گویند مسئولان ایرانی ضمانت کافی برای امنیت و سلامت منشور داده‌اند و خواهند داد، بیشتر به شوخی و لطیفه می‌ماند و اندکی هم به آب‌نبات‌های «بچه گول‌زنگ». چه کسی و نهادی می‌خواهد ضمانت بدهد؟ مسئولیت تخریب کتیبه خارک را در نهایت چه کسی پذیرفت؟ مسئولیت تخریب غار دوشه را چه کسی؟ نابودی سنگ‌افراشته‌های ایلان داغی را چه کسی؟ «گم‌شدن» سرسنجاق مفرغی لرستان را چه کسی؟ آسیب به چارتاقی نیاسر را چه کسی و صدها و هزاران اثر دیگر را چه کسی؟ مگر در مملکت ما کسی مسئولیت اعمال و اهمال‌ها و کوتاهی‌ها و بی‌فکری‌ها و تباه‌کاری‌های خود را به گردن می‌گیرد؟ راه‌حل برای آنان بسیار ساده است. چنانکه نمونه‌های آنرا آنقدر دیده‌ایم که نیاز به آوردن مثال ندارد: ابتدا اصل قضیه را منکر می‌شوند. سپس به دروغ‌گویی و توجیه و داستان‌پردازی روی می‌آورند. سپس‌تر مسئولیت را به گردن دیگری می‌اندازند و در نهایت در گذر زمان به فراموشی سپرده می‌شود. آنان هم خوب می‌دانند که شور و شر و سر و صداهای معترضان به زودی فروکش می‌کند و اگر هم نکند یک آب‌نبات شیرین اما مسموم به دستش می‌دهند.

از سوی دیگر، چه کسی قدرتش را دارد تا ضمانت بدهد؟ اگر یک روز مثلاً چند نفر از «عناصر خودسر» به داخل موزه آمدند و خدمتی شایسته نمودند مر منشور را، چه کسی جوابگو خواهد بود و از چه کسی می‌توان توضیح خواست؟

مگر توضیح مسئولان پیرامون گم شدن سرسنجاق مفرغی لرستان را فراموش کرده‌ایم: «این سرسنجاق ارزش زیادی نداشت و در همه عتیقه‌فروشی‌های اروپا می‌توان «هزاران» نمونه آنرا یافت و حداکثر هزار دلار می‌ارزید!».

به همین دلایل، نه فقط با آوردن منشور کوروش به ایران مخالفم، بلکه حتی با بردن اشیای باستانی ایران به کشورهای دیگر و ترتیب دادن نمایشگاه‌های مکاره نیز مخالفم. از کجا معلوم است و چه کسی می‌تواند ضمانت دهد که اگر هم گم نشوند، اصل آنها به وطن بازگردد و نه بدلی آنها. اگر هم چنین شود، چه کسی مسئولیت آنرا عهده می‌گیرد؟ آیا کسی می‌تواند دست‌کم یک نمونه مثال بزند که یک مسئولی با صراحت و صداقت، مسئولیت ناتوانی و بی‌کفایتی خود را به عهده گرفته باشد و آنرا به گردن شخص یا نهاد دیگری نینداخته باشد و با شهامت استعفا داده باشد؟ اگر سراغ دارید، لطفاً به من هم خبر بدهید.

وقتی خبر سفر منشور کورش به ایران را می‌شنوم، «به اندازه یک ابر دلم می‌گیرد».

رضا مرادی غیاث آبادی

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

انتشارات سته بان

برای دیدن مجموعه ی کتاب های منتشر شده توسط انتشارات سته بان به ادامه ی مطلب سربزنید :

انتشارات سته بانانتشارات سته بانانتشارات سته بان


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

برگزاری همایش یکصدمین سالگرد تولد شمس استهباناتی در استهبان


مؤسسه فرهنگی، هنری خانه هنرمندان استهبان که سازمانی مردم­نهاد به شمار می­رود یکصدمین سالگرد تولد زنده­یاد شمس استهباناتی را برگزار خواهد کرد. مجید فرهمندی مدیر این مؤسسه در این باره اظهار داشت: در سال جاری با همکاری نهادهای دولتی و غیردولتی همایش یکصدمین سال تولد شمس استهباناتی -شاعر آیینی و اجتماعی این شهر - برگزار می­شود.وی با این حال یادآور شد: فراخوان ارسال مقاله، شعر، داستان، عکس، خوشنویسی و خاطره با موضوع شمس استهباناتی در آینده نزدیک از طریق روزنامه­ها اعلام خواهد شد.وی در بخش دیگری از این گفتگو به برگزاری نمایشگاه نقاشی آبرنگ از آثار استاد غلامرضا محسن­زاده به مدت 7 روز در استهبان اشاره کرد و گفت: این نمایشگاه شامل 42اثر از استاد محسن­زاده بود و بیش از 2 هزار نفر از هنردوستان و علاقمندان به نقاشی آبرنگ از آن بازدید به عمل آوردند.

به نقل از روزنامه ی عصرمردم : http://www.asremardom.com/post-5456.aspx

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

برای دیدن غزلی از محسن گل کار به ادامه ی مطلب یا آدرس

 http://313290.blogfa.com/

سربزنید.


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

منبع: ایسنا

بهاءالدين مرشدي داستان‌هايش را به همراه كتاب‌هايي درباره‌ي شمس لنگرودي و حافظ موسوي منتشر مي‌كند.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به گفته‌ي مرشدي، مجموعه‌ي داستان «ماهي كه توت‌فرنگي‌ها سرخ مي‌شوند» در ابتدا 12 داستان را شامل مي‌شد و پس از اصلاحيه، دو داستان حذف و هفت داستان به مجموعه افزوده شد، كه در بررسي مجدد، يك داستان ديگر هم حذف شد.

او افزود، اصلاحيه‌هاي خواسته‌شده صورت گرفته و مجموعه‌ي يادشده در نهايت با 16 داستان براي تأييد نهايي و دريافت مجوز نشر از سوي نشر چشمه ارائه شده است.

مرشدي داستان‌هاي اين مجموعه را بيش‌تر اجتماعي توصيف كرد.

او همچنين گفت، داستان بلند «مرا زمين فرض كن» و مجموعه‌هاي داستان «ما تأسف‌آوريم ماريتا» و «رؤياي اين پاريسي ديوانه» را براي چاپ آماده دارد.

مرشدي از سويي، كتاب «روزمرگي‌هاي جمهوري» را شامل مجموعه‌ي نقدهايش بر شعرهاي حافظ موسوي به همراه مجموعه‌ي نقدهايي بر شعرهاي محمد شمس لنگرودي در كتابي ديگر و همچنين كتابي دربرگيرنده‌ي مصاحبه‌ي مفصلي با اين شاعر درباره‌ي مسائل اجتماعي و ادبيات (با همكاري احسان گرايلي) براي انتشار آماده دارد.

«روش‌هاي عملي براي لوپاخين ‌بودن» هم ديگر كتاب آماده‌ براي انتشار اوست.

بهاءالدين مرشدي متولد سال 59 است و پيش‌تر، كتاب «توفانی پنهان‌شده در نسيم»، گزيده‌ي شعرهاي محمد شمس‌ لنگرودي، را كه براي نوبت دوم از سوي نشر چشمه تجديد چاپ شده، منتشر كرده است.

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |


۲۰ مهر یادروز خواجه ی اهل راز حافظ شیراز مبارک باد .

برای دیدن برنامه های این روز به ادامه ی مطلب سربزنید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

زمان در شراب حافظ

محمد حسین بهرامیان

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد استهبان

کنکاش موضوع زمان در شراب حافظ نیاز به مقدماتی دارد که تنها اشاره ای گذرا و فهرست وار به آن موضوعات در اینجا مقدور است. زمان چیست؟ / پدیدار شناسی زمان / نقش زمان در تفکرات کلامی و فلسفی / نقش زمان در شعر و اسطوره / زمان و ادبیات / زمان در تفکرات صوفیانه و عارفانه / چند گونگی زمان در شعر و ادبیات /  زمان های خطی، دوری، دورانی، شکسته، همسو، همسطح، موازی /  تخیل و زمان / اصالت و جامعیت زمان و مکان در تفکرات زروانی و تاثیرات آن بر اندیشه های شاعران و نویسندگان بعد از اسلام و...

هر کدام از این مقولات خود زیر مجموعه هایی را شامل می شود که جستجو و تفحص در این مباحث نه تنها حد و حدود این مقاله که از مرز چندین کتاب و مقاله نیز خارج است. با این حال ساده ترین برداشت از زمان شاید همان است که سنت آگوستین در نوشته های روحانی خود مد نظر دارد اینکه : " زمان چیست؟ تا کسی از من درباره زمان نپرسیده است می دانم که چیست اما همین که بخواهم توضیح دهم که چیست نمی دانم!  بارالها! من در پیشگاه تو اعتراف می کنم که هنوز نمی دانم زمان چیست"(مجله مفید ، شماره اول ، ص 90)

زمان در تفکرات کلامی و فلسفی:


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

گلستان

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی

سعدی ظاهرا در بین‌ سالهای600 تا 610 ه. ق‌ در شهر شیراز به‌ دنیا آمده‌ است‌.سعدی‌ در خانواده‌ای‌ اهل‌ علم‌ و ادب‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود(1) و از اوان‌ كودكی‌ تحت‌ نظارت‌ دقیق‌ پدرش‌ به‌ آموختن‌ علوم‌ و معارف‌ روزگار خویش‌ پرداخت‌. سعدی‌ در 12 سالگی‌ پدرش‌ را از دست‌ داد و با سرپرستی‌ مادرش‌ تحصیلات‌ خود را ادامه‌ داد. استاد در سال‌ 621ه.ق رهسپار بغداد كه‌ مركز علمی‌ و ادبی‌ بزرگ‌ آن‌ روز جهان‌ اسلام‌ بود گشت‌ ودر مدرسه‌ معروف‌ نظامیه‌ بغداد و دیگر محافل‌ علمی‌ آن‌ شعر مشغول‌ به‌ تحصیل‌ شد. سعدی‌ در ا ایامی كه به‌ خوشه‌ چینی‌ از محضر دو تن‌ از بزرگترین‌ مشایخ‌ بزرگ‌ صوفیه‌ آن‌ روزگار ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ و ‌شیخ‌ شهاب‌ الدین‌ سهروردی مشغول‌ بود همزمان‌ با این‌ اوضاع‌ و احوال‌ دل‌ از زادگاه‌ زیبای‌ خود بركشید و به‌ پیروی‌ از روح‌ بی‌آرام‌ و بیقرار خود به‌ شوق‌ جهانگردی‌ عازم‌ سفری‌ دور و دراز گشت‌ كه‌ بین‌ سی‌ تا چهل‌ سال‌ به‌ طول‌ كشید. حكیم‌ پس‌ از این‌ مسافرت‌ طولانی‌ و در حالی‌ كه‌ از جوانی‌ خام‌ و بی‌تجربه‌ به‌ پیری‌ دنیا دیده‌ و شیخی‌ اخلاق‌گرا با كوله‌باری‌ از تجارب‌ معنوی‌ و افكار ورزیده‌ بدل‌ گشته‌ بود به‌ شیراز بازگشت‌. این‌ زمان‌ كه‌ حدود سال‌ 655 ه.ق‌ بوده‌ است‌ .وی به سال 691 ه. ق‌ در شیراز درگذشت.آثار معروف او گلستان ‌و بوستان‌ است.

حکایات گلستان سعدی را در ادامه ی مطلب ببینید :

 


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

برای دیدن چند غزل از حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی روی ادامه ی مطلب کلیک کنید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

وبلاگ دوست هنرمندم محمد ابراهیمیان با دو شعر به روز است که در ادامه ی مطلب می توانید بخوانید . آدرس وبلاگ محمد

 http://mohammad-e.blogfa.com 

شما را به دیدن آن توصیه می کنم .


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

در ادامه ی مطلب مقاله ای از وبلاگ دوستم صفدر دوام در خصوص یادروز حافظ را نمایش داده ایم که شما را به خواندن آن دعوت می کنم :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

دلم خوش است که روزی پرنده خواهم شد

به سان پیچک رقصان رونده خواهم شد  

شاعره همشهریمان سرکار خانم سهیلا استخری مجموعه ی شعری را با عنوان

( در بی کران آبی عرفان )

در دست چاپ دارند که این کتاب نیز توسط انتشارات عزیز سته بان منتشر خواهد شد . برای این هنرمند عزیز آرزوی موفقیت داریم و مشتاقانه منتظر انتشار کتاب ایشان خواهیم ماند .

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

کتابهای تازه
وب سایت جامع
شهرستان استهبان
  نام کتاب:
فارس در دوره آل بویه    (Fars in The Buwayhid,s Period)
نویسنده:
محمد رویگر

با مقدمه:
دکتر سید حسن موسوی

   وب سایت
جامع شهرستان استهبان   نام کتاب:
محیا
موضوع: شعر
نویسنده:
درویش کشاورزیان
(به کوشش محمدرضا آل ابراهیم)             
ناشر:
انتشارات سته بان
             
 وب سایت جامع
شهرستان استهبان   نام کتاب:
قصه نیلوفر و بید
موضوع:شعر
نویسنده:
غلامحسین تقی پور
   وب سایت جامع
شهرستان استهبان   نام کتاب:
فروغ هستی
موضوع:
نویسنده:
زیباجواهریان همدانی
برگرفته از : http://www.stahban.com/

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

برای دیدن پنجاه ضرب المثل سابوناتی که با حرف الف شروع می شوند به ادامه ی مطلب بروید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

مسعود بهنود: این مصاحبه در سال 1347 خورشیدی انجام شد.چیزی نمانده چهل ساله شود. در آن زمان بسیار با احمد و آیدا بودم و روزی گفتم می خواهم مصاحبه کنم و این حاصلش شد. خودم نداشتم چاپش کنند امابه نظرم در مجله روشنفکر چاپ شد.
از من خواسته بودید که با آیدا صحبتی بکنم و او درباره ی شاملو حرف بزند. چرا که " آیدا " در ادبیات معاصر ما تنها زنی است که بر مسندی چنین تکیه زده است. اعتراف می کنم که نتوانستم. چون مثل هر بار دیگر صمیمیت این دو- آیدا و شاملو و شاید نزدیکی من به این دو از سوال کردن و جواب شنیدن بازم داشت. از طرفی آن چه که می خواستم گفتنی نبود. هر کس آن دو را یک آن با یکدیگر نگریسته باشد، خود این حقیقت را در می یابد.
خانه شان تلفیق صمیمیت و صداقت است، خانه ای که هر گوشه اش اثری از انگشتان ظریف آیدا بر خود دارد.

برای دیدن تمام مطالب به ادامه ی مطلب بروید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

ازشنبه درون خود تلنبار شديم  

تا آخر پنجشنبه تکرارشديم

خير سرمان منتظرديداريم

جمعه شد و لنگ ظهر بيدار شديم

برای دیدن چند شعر متفاوت از جلیل صفر بیگی به ادامه ی مطلب سر بزنید:


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

با خودم بعد تو در آینه می اندیشم

از سرم فکر تو مانند کلاه افتاده ست؟

محسن گلکار و چند شعر از او در ادامه ی مطلب :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

در ادامه ی مطلب

چند شعر از بها مرشدی

بخوانید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

مبعث پیامبر نور و رحمت مبارک .

ماه فرو ماند از جمال محمد (ص)

سرو نباشد به اعتدال محمد (ص)

قدر فلك را كمال و منزلتى نیست

در نظر قدر با كمال محمد (ص)

کل شعر را در ادامه ی مطلب ببینید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

اگر اين شعر هم در وصف گرگان دوست نما در وبلاگتان منظور فرماييد متشكر ممنون مي شوم:


این وبلاگ تعلق به تمام کسانی دارد که آزاد فکر می کنند " آزاد حرف می زنند " و در یک کلام : آزاده اند. با کمال میل شعر ارسالی سید عزیز را نمایش می دهم :


با نام خدا دكانشان وامانده است
از مكتبشان دروغ بر پا مانده است
همرنگ و لباس شكل آدم شده اند
يك گرگ ميان گله مان جا مانده است

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

برای دیدن چند شعر از

سهراب سهری

روی ادامه ی مطلب کلیک کنید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

تا كي همگي پر ادعا برگردند

با ورد خدا خدا خدا برگردند

اين كعبه مگر ساخته شد تا مردم

هي مار روند و اژدها برگردند

(محمد علي داوطلب)

آدرس وبلاگ : http://mdavtalab.blogfa.com

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

  • ترانه ی تاریک

بر زمينه سربی صبح

 سوار

           خاموش ايستاده است

 و يال بلند اسبش در باد

                 پريشان می شود
 

خدايا خدايا

سواران نبايد ايستاده باشند

هنگامی كه                              

           حادثه اخطار می شود . . .

کل شعر و تحلیل ساختاری آن را در ادامه ی مطلب ببینید :

 


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

ای مرگ فروشان سیه پوش

سحر نزدیک است

ای زخم پرستان

تن خنجر

از سرخی خونابه ی خوبان سیر است

ای سایه نشینان

دل خورشید شکسته ست

. . .

کل شعر را در ادامه ی مطلب ببینید:

 


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

ای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرند
که بی دریغ باشند
در دردها و شادیهاشان
حتی با نان خشکشان
و کاردهاشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند

 (احمد شاملو)

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

نخستین جشنواره ی استانی داستان کوتاه (( سته بان))  استان فارس

با عنایت اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان استهبان با همکاری انجمن داستان نویسان این شهرستان نخستین جشنواره ی استانی داستان کوتاه   ((سته بان)) بر گزار می گردد .

شرایط شرکت در جشنواره : ( به همراه فرم شرکت در ادامه ی مطلب : )

ضمن تبریک به دوستانمان در انجمن ادبی سته بان مطلبی را از این انجمن انتخاب کرده ایم که در ادامه ی مطلب می بینید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

استهبان زادگاه کوروش کبیر

 

http://i30.tinypic.com/24ay4hy.jpg

(عکسی از کوروش)

عصر یک شنبه بیست اردیبهشت هشتاد و هشت برای دیدار با دوستم آقای حسن خوشنیت رفته بودم هنر سرای صبا  و در مورد وبلاگ و اینکه قصد دارم به زودی اونو به سایت تبدیل کنم صحبت می کردیم .

در حین صحبت بودیم که حسن آقا ضمن تشویق من  یک کتاب برام آورد و پاورقی صفحه ی 92 کتاب را به من نشون داد . خیلی جالب و مهیج بود :

هنوز هم در اصطهبانات ( صابنات ) که مولد و زادگاه کوروش بوده است یک ((ش)) مضموم به دنبال هر اسم اضافه می کنند , مثلا می گویند : حسینش را ندیدی ؟ یعنی حسین را ندیدی ؟ یا محمودش آمد ؟ یعنی محمود آمد . . . .  

اسم کتاب هم بود : کوروش کبیر , ذوالقرنین و نوشته ی ابوالکلام آزاد و ترجمه ی باستانی پاریزی که توسط نشر علم منتشر شده بود .

سریع مطلب را نوشتم و خودمو رسوندم به منزل استاد آل ابراهیم . استاد منزل نبودند . ساعت حدود یازده شب بود که باز رفتم منزل ایشون . وقتی مطلبو دید ذوق زده شد و از من خواست تا بیشتر تحقیق کنم . منم این کارو کردم و حاصل اون شده مطالب که در زیر می خونید . خواهشم از همه ی شما اینه که شما هم در این مورد مهم تحقیق کنید و نتیجه  رو به من و همه ی سایت هایی که میشناسید برسونید .

 برا دیدن مطالب مرتبط روی ادامه ی مطلب کلیک کنید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

يادش به خير ، همسايه اي داشتيم خوش ذوق ؛ اشعارِ شمس براي مان مي خواند و ما كه در آن روزگار (نزديك پنجاه سال پيش) كودكاني كم سن و سال بوديم و يك لحظه از جست و خي و دوُبازي و سركچلو دست برنمي داشتيم ، نمي دانم چه اكسيري در كلام و وزن و موسيقيِ اشعارِ شمس نهفته بود كه مجذوبِ خويش مي ساخت . بر سرِ جايِ خود ميخكوب مان مي كرد و سرا پا گوش مي شديم و به دهانِ مشهدي محمد علي نجابت چشم مي دوختيم تا ببينيم دنباله ي شعرِ شمس به كجا مي كشد .

شمس بود و شب هاي زمستان ، شمس بود و شادي ، شمس بود و انديشه ، شمس بود و اجاق هاي پُر از آتش . زن هاي همسايه دورِ هم مي نشستند و بچه ها به بازي مشغول . از تلويزيون كه خبري نبود ، راديو هم در خانه ي همه كس نبود . شعرِ شمس بود كه خوانده مي شد و بچه ها ساكت مي شدند و زن ها در نورِ زردرنگِ چراغِ گِرد سوز رُوار وَر مي چيدند .

در ادامه ی مطلب تمام مطلب را ببینید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

یک شعر از اخوان ثالث و دو شعر از فروغ فرخزاد را در ادامه ی مطلب ببینید:


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

ارغوان

ارغوان ! شاخه ی همخون ِ جدامانده ی من
 آسمان ِ تو چه رنگ است امروز ؟
 آفتابی ست هوا ؟
 یا گرفته ست هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
 آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
 آنچه می بینم دیوارست
 آه ، این سخت ِ سیاه
آن چنان نزدیک است
 که چو بر می کشم از سینه نفس
 نفسم را بر می گرداند
. . .

بخشی از شعر ارغوان از استاد هوشنگ ابتهاج که در برنامه ی بال در بال با صدای خودشان و هنرنمایی اساتید عزیز محمد رضا لطفی و محمد قوی حلم اجرا شده است .

برای دیدن کل شعر به ادامه ی مطلب سر بزنید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

 

آتش کاروان ترانه خاموش شد

بیژن ترقی

بیژن ترقی

بیژن ترقی، ترانه سرا، شاعر و ادیب ایرانی، بامداد  روز شنبه پنجم اردیبهشت، پس از یک دورۀ طولانی بیماری در منزلش درگذشت.

ترقی، شهرت خود را مدیون شاهکارهایی  مثل "برگ خزان"، "بهار دلنشین" و یا "صبرم عطا کن" بود که به ترتیب توسط بنان، مرضیه و حمیرا اجرا شده اند.

ادامه ی مطلب را ببینید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

یکم اردی بهشت

یاد روز سعدی شیراز

سال روز درگذشت سهراب سپهری

سال روز درگذشت اقبال لاهوری

گرامی باد.

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

استان فارس - مدیر مرکز سعدی شناسی با بیان اینکه سال 88 از طرف این مرکز به نام سال بوستان نامگذاری شده گفت: اندیشمندان در سال بوستان در اردیبهشت رشک‌انگیز شیراز گردهم می‌آیند و از خوان بوستان سعدی خوشه می‌چینند.

به گزارش قلم نیوز کوروش کمالی‌سروستانی  ضمن اعلام این مطلب در پاسخ به این دلیل و ویژگی‌های نامگذاری امسال به نام سال بوستان به خبرنگاران گفت: در سال 1385 و همزمان با نهمین «یادروز سعدی» مرکز سعدی‌شناسی تصمیم گرفت که سال‌های 1385 تا 1395 را به عنوان دهه سعدی شناسی نامگذاری و اعلام کند. این نامگذاری کوششی برای تخصصی کردن مطالعات سعدی‌شناسی بود. بر این اساس در سال 1385 دوران سعدی‌شناسی، 1386 زندگی، اندیشه، زبان و شخصیت سعدی، 1387 گلستان سعدی، 1388 بوستان سعدی، 1389 غزلیات سعدی، 1390 قصاید، مجالس، قطعات و مفردات، 1391 نسخه‌شناسی آثار سعدی، 1392 سعدی، معارف اسلامی و فرهنگ ایرانی، 1393 سعدی و مسایل اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، سیاسی و ادبیات عصر ما، 1394 هنر سعدی، سنت و نوآوری و فرهنگ مردم و در سال 1395 سعدی در حدیث دیگران و دیگران در حدیث سعدی مورد بحث و بررسی قرار گرفته یا خواهند گرفت.

 


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

آقای جمال سعادت ( نوه ی شمس اصطهباناتی ) به نامه ی استاد آل ابراهیم پاسخی داده 

که در ادامه ی مطلب با هم می خوانیم :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

پس از مطالب اینجانب و گلایه ام از ج سعادت به خاطر نحوه ی نقد کتاب شمس اصطهباناتی از طرف آقای جمال سعادت پاسخی دریافت کردم که در ادامه ی مطلب خواهید دید .

اینجانب قصد توهین و بی احترامی به هیچکس به خصوص ایشان که فرموده اند از خاندان شمس عزیزمان هستند( و این وظیفه ی ما را در برابر ایشان سنگین تر می کند ) را نداشته و ندارم ولی به حقیر حق دهید تا با کسی که نمی شناسمش ( ج سعادت ) و به خود اجازه داده تا با استادم ( آل ابراهیم ) آن گونه صحبت کند به زبان خودش سخن بگویم .

آقای جمال سعادت :

استاد آل ابراهیم و خانواده ی محترمشان( همان گونه که آقای محمد باقر شمس نیز گفته اند ) با پشتکار و زحمت زیاد تمام تلاش خود را برای زنده کردن این اثر بی بدیل ( که زنده کردن فرهنگ استهبان است ) به کار گرفته اند.

مشتاقانه منتظر ارائه ی نسخه ی به زعم جناب عالی اصل و بدون اشتباه این کتاب گرانقدر می مانیم و از هم اکنون به خاطر این اقدام ماندگار از شما سپاسگزاریم.

امیدوارم بی ادبی مرا به بزرگی خود  ببخشایید .

مشتاق دیدارتان هستم و برای شما  آرزوی موفقیت دارم . 


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

«شمس» ديگر متعلقِ به‏شما نيست. «شمس»  به مردمِ اجتماعش تعلق دارد. اگر «شمس» نياي شماست به‏جاي خودش محفوظ و قابلِ احترام. ولي او كه در طولِ حياتِ پر بركتش هيچ گونه قيد و بندي را تاب نياورد، مطمئن باشيد كه اگر زنده بود آن حصارِ تنگي كه شما ‏دورش تنيده‏ايد حتماً حتماً پاره مي‏كرد و خود را از قيد و بندِ من و منيّت‌ها رها مي‏ساخت. مگر در سالِ گذشته كه توسطِ سازمانِ جهاني يونسكو بزرگداشتِ مولانا در قونيه برگزار شد يكي از دخترزادگانِ مولانا را نديدي كه گفت: «مولوي اگر چه نياي ماست ولي مالِ ما نيست زيرا او به‏جهانيان تعلق دارد.»

 

آنچه خواندید بخشی بود از پاسخ استاد آل ابراهیم به نامه ی در اصطلاح انتقادی

 ج سعادت که در سایت جامع استهبان با آن برخورد کردم .

ج سعادت که به گفته ی خودشان در نقد کتاب خرنامه ی شمس استهبان مطلب  نگاشته اند  گویا معنای نقد را نیز نمی دانند .

هیچ پاسخی برای ایشان ندارم چرا که استاد آل ابراهیم خودشان همه ی گفتنی ها را گفته اند .

فقط به خود جسارت داده و به استادم می گویم که به نظر من آقای ج سعادت هیچگونه نسبتی با شمس عزیز و بهتر از جانمان نمی تواند داشته باشد و ادعاهای دروغینش در این مورد برای جبران کمبودهایست که در خود احساس می کرده و رنجش می داده . ادب و متانت و بزرگی شمس کجا و این یاوه گویی ها کجا ؟ج سعادت مادامی که خود را به صراحت معرفی نکند موجودی سخیف است که صفت درونیش را با انشای غلط  به کسی نسبت داده که خدمات گران سنگش هیچگاه از خاطر فرهنگ دوستان بی غرض استهبان و بلکه ایران پاک نخواهد شد .

استاد عزیز با قدرت و بیش از پیش بر سر فرهنگ استهبان و همشهریانت منت بگذار و خویش و وطنت را جاودانه کن :

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

در پایان به ج سعادت یادآور می شوم که آنچه پسندیده است نقد است نه تخریب و توهین .

برای خواندن نامه ی ج سعادت و پاسخ استاد آل ابراهیم و نظر دوتن از خوانندگان که در سایت جامع استهبان آمده بود روی ادامه ی مطلب کلیک کنید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

خاطره ی کفش ها.

قطره قطره

توی پیراهنش آب می شد

و تکه تکه

من او را

گم می کردم

هر بار که انگشتانش را می شمردیکی کم داشت

شب نزدیک می شد

و او هیچ قصه ای برای خوابیدن نداشت

مگر خاطره ی کفش هایی که هرگز نپوشیده بود.
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

«حالا دوباره صدا» عنوان سومين مجموعه شعر صمصام کشفی  است.  اين کتاب گزيده ای ازشعرهای اين  شاعـر ايرانی  مقيم مريلند آمريکا در فاصله زمانی سال های ۱۳۸۰ــ ۱۳۷۹  است.

 کتاب در برگيرنده ی حدود سی شعـر از شعرهای شاعر است و عنوان خودرا از يکی شعرهايی گرفته است که در کتاب آمده است. از صمصام کشفی تا کنون سه دفتر شعر با عنوان های " زير ستاره ی صبح"، " از سر ديوار" و "حالا دوباره صدا"  منتشر شده است.  حالا دوباره صدا هم چون دو مجموعه ی پيشين توسط  نشر افرا با همکاری کتاب پگاه در تورنتو کانادا منتشر شده است.

صمصام کشفی پس از انتشار سومين دفتر شعرش جای خود را در بين شاعران ايرانی مقيم خارج باز کرده است.  شايد اگر او فرصت راهيابی به بازار کتاب داخل ايران را داشت چهره ای شناخته شده تر می بود. اين مشکل گريبانگير تعداد زيادی از قلم بدستان ايرانی خارج از کشور ميباشد . کشش کم ايرانيان خارج به کتاب های فارسی و پراکنده بودن ايرانيان در کشورهای مختلف دست بدست هم داده و باعث شده است تا  کتاب های نويسندگان و شاعران  ايرانی خارج از کشور با تيراژ کم منتشر شوند.  از طرف ديگر اکثر قلم بدستان دور از وطن که خود کتابهای خود را چاپ و منتشر ميکنند امکان توزيع آنرا ندارند و اين بر مشکلاتی که در بالا آورده شد افزوده ميشود. عدم  تيراژ کافی کتاب فارسی  علی الخصوص در خارج از کشور موضوعی است که بايد جداگانه بررسی شود.

آنگونه که از شعرهای صمصام برميايد او زبانی فاخر دارد و بعينه زبان آرکائيک را وسيله  سخن گفتن خود قرار داده است. ولی اگر درست نگاه کنيم می بينيم که در پشت آن زبان شسته و رُ فته  و اطو کشيده او ،  شهرستانی  صميمی و جواندلی نشسته که هنوزهم هرجا رهايش کنی روحش برای جولان زدن به ميان ارجن ها و انجيرستان ها و مرغزاران اصطهبانات برميگردد و همين صميميت و بی آلايشی شعرش را دل نشينتر ميکند:

بياتا از دستِ غصّه  / كوزه ى آبـى و گليمـى برداريم / برويم توىِ انجيرستانى / بنشينيم و فاصله‌ى لب‌هامان را / با قصّه‌هاىِ كودكى‌مان پُر كنيم / تو از عروسك‌هات بگو / و من از چلچله‌يى / كه زيرِ سقف ايوان پُشت قبله‌ى خانه‌مان / لانه كرده بود / تو از سمنوپزان بگو / و من از گلاب‌گيران / « از شعر گلگشت ، کتاب از سر ديوار »

روی ادامه ی مطلب کلیک کنید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

دیدگاه آقای دکتر احمد ( صمصام ) کشفی از مریلند آمریکا در مورد کتاب

و اما بعد . . .

اثر شاعر استهبانی علی حکمت

روی ادامه ی مطلب کلیک کنید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

علاقمندان به بخش شعر برای دیدن چند شعر از محسن گلکاراصطهباناتی

 روی ادامه ی مطلب کلیک کنند :

در ضمن به وبلاگ این شاعر شهرمان با عنوان دیوارهای کاهی و با آدرس

 http://313290.blogfa.com/

 سر بزنید و با اشعار ایشان بیشتر آشنا شوید .


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

عباسعلي براتي‌پور كه از قديمي‌ترين دوستان زنده‌ياد محمد خليل جمالي محسوب مي‌شود، زبان شعري او را زباني سليس، پاكيزه و امروزي توصيف كرد.
براتي‌پور در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) با بيان اهميت حضور جمالي در شكل‌گيري روند شعري استان فارس و سابقه دوستي 30 ساله‌اش با او از نخستين سالهاي انقلاب اسلامي، گفت: جمالي با وجود كهولت سن در جبهه‌ها نيز حضور پيدا مي‌كرد و براي رزمندگان اسلام شعر مي‌خواند. 
 
ادامه ی مطلب را بخوانید :


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

عیدانه­ای برای تو از صفدر دوام

 عید علاف ها از  بها مرشدی

و شعری از علیرضا احرامی

روی ادامه ی مطلب کلیک کنید :

 


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

بوی باران می دهد چشمان دریایٌی من

آسمان می خوابد از آهنگ لالایٌی من

تا تو را می بینم آری چشمهایم می دود

سمت آغوش تو این احساس هر جایٌی من

بوسه هایت طعم سیب سرخ نارس می دهد

طعم شعری در دهان واژه آرایٌی من

پیش پا افتاده ام چون سنگ تیپا خورده ایی

در تنم می لولد امشب حس تنهایٌی من

تا شبیخون میزنی برشهر افکارم شبی

دیده مجنون می شود در ذهن صحرایٌی من

آسمانی میشود آغوشم امشب در برت

بال و پر وا کن پری خوب دریایٌی من

می برم انگشت دستم را سرم را ،چشمهام

دست و پا گم کرده احساس زلیخایٌی من

هی تصور میکنم مهتاب ِدر پیراهنت

می درد پیراهنم را.عشق رویایٌی من!

بی تو چشمانم شبیه شعر باران خورده است

همچو نیلی در عصای چشم موسایٌی من

عاقبت روزی غزل ما را به آتش می کشد

آسمان پر می شود از دود رسوایٌی...ما

 

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

شمس اصطهباناتی

در سال 1288 خورشیدی در یک خانواده‌ی مذهبی روحانی در استهبان ، کودکی تولد یافت که نامش را محمدنهادند.

محمد شمس فرزند ملاآقا و از نوادگان حاجی محمدباقر اصطهباناتی واعظ است . وی با گذراندن تحصیلات مکتبی ، دوران کودکی را پشت سر گذاشت . در سن دوازده سالگی به سرودن شعر پرداخت . طبع روان و ذوق فراوانش ، خیلی زود او را به عنوان شاعری محبوب در دل مردم جای داد . در ابتدا کارمند بلدیه ( شهرداری ) استهبان شد ، ولی روح لطیف ، عاطفه‌ی سرشار ، نازکی خیال ، بلندنظری و آزادمنشی اش او را از محیط خشک اداری رها ساخت .

از آن جایی که به خاندان عصمت و طهارت ارادتی خاص داشت ، لباس روحانیت پوشید و به عنوان یکی از بهترین وعاظ  و ناطقین ، نه فقط در استهبان که در طیف گسترده ای از استان فارس مشهور شد و با صدای خوش و حضور ذهن فعال و نکته سنجش ، زبانزد خاص و عام گردید . شمس ، این شاعر دل سوخته و مردمی ، و در عین حال ، خوش مشرب و هنرمند که برحق ، بنیان گذار و تثبیت کننده‌ی فرهنگ عامه‌ی مردم استهبان است ، در 24 تیر سال 1358 خورشیدی در سن 70 سالگی درگذشت و در جوار مرقد مطهر سیدعلاءالدین حسین ( آستانه) شیراز به خاک سپرده شد و با مرگش ضایعه ای جبران ناپذیر بر فرهنگ مردم ، شعر ، ادب و ادب دوستان وارد ساخت .

(( انتشارات سته بان )) (با مدیریت استاد محمدرضا آل ابراهیم ) تا کنون در قالب کتاب های ( اشعار فولکلوریک شمس استهباناتی ) و ( فرهنگ مردم استهبان در محرم ، رمضان و طلب باران )) به نشر و معرفی آثار شمس پرداخته است .

برگرفته از جلد کتاب (( غزلیات شمس اصطهباناتی ))

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

فلک را با خردمندان بود قصد دل آزاری      

 نه از زورش بود اندیشه ای نه ترسد از زاری

از این زندان بی سقف ودرپرمحنت گیتی     

   خدایا کی سرآید بی گناهان را گرفتاری؟

دلا زین کج روش گردون که دارد صد هزار افسون 

نباشد اهل دل را انتظار راست رفتاری

مگر درمانگه چشمش شفا بخش جهان گردد 

 که از رخساره‌ ‌ی گیتی زداید رنگ بیماری

زپا افتادگان باشند اگر دیوانه‌ی خالش         

    لب لعلش چو روح الله کند زان ها پرستاری

به پاس احترام چشم خواب آلود مست او  

 تحمل می کنم تا صبح محشر‍، رنج بیداری

سری پر شور از می کن ، سمند عقل را پی کن 

  که حیرت به ز دانایی ، که مستی به ز هوشیاری

تو را ای شمس اگر مولا گدای کوی خود خواند    

  بیابی عزت دنیا و عقبی را پس از خواری

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

دخترم غزل

ّّهنگام خواب تو درپهن دشت خاطره تكرار ميشوم

انگارخانه هم.،به تودلبسته

ای غزل!؟

 ای واژه هاي لحظه شيرين چای عصر

درسايه های برگ.

برگی كه بر گرفته ازروزنامه هاست!

آن برگها كه من با واژه های نام تو پيوندميزنم!

اي دختردريچه آذر 

توایِ ِِِِِِِِغزل

هنگام خواب هم تو چه شيرين رميده ای!

ای دخترم بخواب، تافصل آفتاب

ا ی دخترمِِِ غزل!

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

«علي حكمت» متولد استهبان به سال 1324 شمسي

عاشق استهبان

فرهنگي بازنشسته

شاعر


ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

بر دو جهان پشت پا زدیم علی الله

دست به این ماجرا زدیم علی الله

عاشق و سرمست با ندای الستش

نغمه ی قالوا بلی زدیم  علی الله

بوسه به یاد لبش که آب حیات است

بر لب جام بلا زدیم علی الله

از در مسجد به سمت میکده رفتیم

طعنه به زهد و ریا زدیم علی الله

دست زبیگانه پا زغیر کشیدیم

سر به در آشنا زدیم علی الله

مست و معربد میان شهر زعشقش

ساغر می بر ملا زدیم علی الله

در ره کویش که هست کعبه ی مقصود

پای به خار جفا زدیم علی الله

بی سرو پایی چو ما سحر به در دوست

دست به کار دعا زدیم علی الله

خال لبش را به چشم دل چو بدیدیم

خیمه به آب بقا زدیم علی الله

بر سر هر بت که بود در حرم دل

پنجه ی خیبر گشا زدیم علی الله

رخت کشیدیم سوی بارگه شاه

حلقه ی در چون گدا زدیم علی الله

مژده که بر صفحه ی وجود تو ای شمس

نقش بقا در فنا زدیم علی الله

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

ای فروزنده ترین شمع طربخانه عشق
من ِپر سوخته ام گرد تو پروانه عشق
از بهار گل روی تو جهان سر سبز است
عاشق از بوی تو شد واله و دیوانه عشق
دل و جان از خط سرخ تو بود در پرواز
تا به اوج و شرف و جذبه جانانه عشق
آتش عشق تو افروخت دل و جان و جهان
هم دل ِآنکه بزد بوسه به پیمانه عشق
مست و مخمور شد از شرب مدام تو کسی
که ره آورد به سر منزل مستانه عشق
هر که از دست تو صهبای شهادت نوشید
شد به معراج الی الله ز کاشانه عشق
خاک محراب تو شد سجده گه آنکه گرفت
شعله سوز نماز تو به شکرانه عشق
نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

با خبر شدیم شاعران انجمن شعر شهید رابع وبلاگی را برای استفاده علاقمندان راه اندازی کردند . ضمن تبریک و خسته نباشید شعری از محمد کربلایی از این وبلاگ انتخاب کریم که در زیر می بینید :

گفتم بخند با دل من تا میسر است
گفتی فلان جوان به لباس از تو هم سر است
گفتم که عاشقم تو نگو این ملاک نیست
گفتی که عشق رونق بازار دیگر است
گفتم چه شد هر آنچه تو گفتی به ماه مهر
گفتی گذشت حرف من از ماه آذر است
گفتم رهاست تا که رهایم کنی به قهر
گفتی چه باک مثل تو اینجا مکرر است
گفتم که ناز میکنی و شوخ گشته ایی
گفتی که خوش خیالی و اینطور بهتر است

آدرس وبلاگ :

http://shearerabea.blogfa.com/

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |

"مدرنیته اغلب در مقابل سنت در نظر گرفته می‌شود و نشان دهنده‌ی جدایی از سنت است. اگر سنت به گذشته می‌نگرد، مدرنیته ظاهراً نگاهش را به آینده دوخته است..." (کیویستو: ١٣۸٦، ١٦٧).

شمس نیز دو مبحث سنت و مدرنیته را در کنار هم قرار می‌دهد و سپس با دیدی انتقادی به مقوله‌ی مدرنیته نگاه می‌کند. در عین این‌که در کل شعرهای‌اش معتقد است فرهنگ مدرن وتجدد از ضروریات یک اجتماع است.

شعر زیر سنت و مدرنیته را توأمان در خود دارد. سنت از میان رفته است و چون جامعه‌ی ایران در حال گذار است می‌بینیم چیزی جایگزین آن نشده است.

" پیره مردان جا سنگین مُردن

پارسایی همه با خود بردن

یک سر جو به کسی نسپردن

بارشون بَسَن واز ما جدا شدن

بی تَخاری ازاِی اُوگون تا شدن"

ورود مدرنیته به ایران خود حکایتی‌ست. ورود مدرنیته به ایران آرام آرام مانند جوامع غربی صورت نگرفت. ایران در یک دوره‌ی ناگهانی مدرن شد. جنبش‌های مدرن آرام آرام از سده های ١٢و١٣ آغاز شد تا در قرن ١٧و١۸ تثبیت شد؛ در یک نگاه می‌توان گفت که اروپا به گونه‌ای قریب به پانصد سال است که مدرن شده، مدرن شدنی که کم کم با اعتراضات رعیت‌ها و اخراج آن‌ها و کم شدن نیرو و پایگاه مردمی اشراف و کلیسا شکل گرفته تا زمانی که مدرنیته در میان جامعه جا افتاد دو نشانه‌ی خود را تحکیم کرد. نشانه‌های چون "فرد گرایی، خرد گرایی، تجربه گرایی."

اما این روال در ایران در چند دوره‌ی کوتاه شکل می‌گیرد و این تأثیر از راه غرب وارد ایران می‌شود.

"تأثیر غرب طی نیمه‌ی دوم قرن سیزده هم از دو طریق جداگانه به رابطه‌ی سست دولت قاجار و جامعه‌ی ایران خلل وارد آورد.

نخست نفوذ غرب، به ویژه نفوذ اقتصادی‌اش بازار را تهدید کرد و از این رهگذر به تدریج علایق تجاری مناطق پراکنده را واداشت تا در یک طبقه‌ی متوسط فرا منطقه‌ای که برای نخستین بار به نارضایی مشترک خویش آگاه بود فراهم آیند. این طبقه‌ی متوسط متحول به سبب وابستگی‌های‌اش به اقتصاد سنتی و اعتقاد شیعی سنتی در سال‌های بعد به طبقه‌ی متوسط سنتی مرسوم شد. دوم تماس با غرب، به ویژه تماس عقیدتی از طریق نهادهای نوین آموزشی، مفاهیم جدید، آرزوهای جدید،  مشاغل جدید، و مآلا ً طبقه‌ی متوسط شغلی جدیدی موسوم به روشنفکران پدید آورد. جهان‌بینی این روشنفکران داری عقلانیت نوین با جهان‌بینی روشنفکران سابق درباری تفاوت اساسی داشت. آنان نه به حق الهی پادشاهان که به حقوق سلب ناشدنی انسان معتقد بودند، نه از مزایای استبداد سلطنتی و محافظه‌کاری سیاسی، بلکه از اصول لیبرالیسم، ناسیو نالیسم و حتا سوسیالیسم دفاع می‌کردند. نه حرمتگذار ضل الله فی الارض، که پاسدار برابری، آزادی و برادری بودند (آبراهامیان: ١٣۸٥، ٤٨).

منتها این تجدد طلبی از نظر شمس موقعی مورد انتقاد قرار می‌گیرد که مدرنیته بدون پیش‌زمینه وارد ایران می‌شود و مباحث اصلی و مهم مدرنیته وارد نمی‌شود. انتقاد شمس از درک صحیح مباحث اصلی مدرنیته است.

در بند زیر این قضیه را به خوبی می‌بینیم. جامعه‌ مدرن شده است " پیرمرد‌های جا سنگین مرده‌اند و جوان‌ها به تحصیل مشغول هستند. منتها این آگاهی محدود به مباحث درسی‌شان است.

"میگه خوندَم بیس وچار پَنش تا کلاس

سَرو ته پُین وبالی، کردم پاس

شَه بُگو غوره تُرش تَر یا رواس؟

میگَه: غوره تو کلاس ما نبود

تلخ و شیرین و ترش اون جا نبود"

علم بر اساس آموخته‌هاست، انتقاد شمس از این است که علم به صورت عملی در جوامع ما مورد آزمایش قرار نمی‌گیرد و همه چیز بدون طی کردن مراحل خاص از فرنگ وارد ایران می‌شود.

جامعه‌ی سنتی هم این مباحث را نمی‌تواند درک کند او چارچوب‌ها و قالب‌های خاص خودش را دارد و عدول از آن ها عدم درک و آگاهی‌اش را به همراه دارد.

شمس در این بند‌ها این مطالب را مطرح می‌کند:

١- تاریخ ایران و جهان

٢- مطرح کردن حوزه‌ی جغرافیایی ایران و جهان

٣- زمینه‌ی تحول ایران در زمان مشروطه     

اما راوی شعر شمس در این جا این مطالب را درک می‌کند.

چون آموخته‌ی جامعه‌ی  سنتی‌ست. و به نوعی هم انتقادی است از عدم تجربه‌ی مدرنیته به صورت حقیقی در ایران. که تحت تأثیر آموخته‌های روشنفکران به فرنگ رفته است و نه آموزه‌های فردی و شخصی آن‌ها.

شمس واقیت‌های تاریخی را وارد شعرش می‌کند.

"سال مشروطه همه هم ریختن

 مُلا فضل الله شُه دار آویختن"

مشروطه فصل ممیز جامعه‌ی سنتی و جامعه‌ی مدرن ایران است. می‌بینیم که مشروطه‌خواهی (تجدد طلبی) مقابل است با گرایش‌های استبدادگرانه. و جامعه‌ی سنتی به یک باره نو می‌شود.

"... پنج مخالف بر جسته‌ی مشروطیت از جمله شیخ فضل الله نوری به دار آویخته شدند. سرانجام مجلس اعلا قانون جدید انتخابات را تصویب کرد که به طور ضمنی  تقدیری بود از نیروهای اجتماعی که در طول جنگ داخلی از مجلس پشتیبانی کرده بودند...

در آبان ١٢٨٨ درست چهار سال پس از آن که مظفرالدین شاه با تشکیل مجلس مؤسسان موافقت کرد، کابینه فرمان گشایش دومین مجلس شورای ملی را صادر کرد. انقلاب، سرانجام امنیت قانون اساسی مشروطه را فراهم ساخته بود (آبراهامیان: ١٣۸٥، ٩١).

با وجود ظهور مدرنیته در ایران شمس و راوی این بندها معتقد است که بالأخره سنت‌های مردم ایران را نمی‌توان فراموش کرد. چرا که:

"گر چه این گودو، نِکو بنیاد است

 بُنُ ش از پیشتریاش آباد است"

شمس در نگاه انتقادی خود سنت و مدرنیته را در جامعه‌ی ایران کنار هم می‌بیند. از سنت‌ها انتقاد می‌کند و با این حال برخی از آن‌ها را ضروری می‌داند. تجدد طلبی را اصل قرار می‌دهد ولی آن را به تنهائی پاسخگوی نیازهای اجتماعی مردم سرزمین‌اش نمی‌داند.

در این تجدد طلبی می‌بینیم که شمس تنها خیابان سازی را برای جامعه مفید نمی‌داند بلکه مسائل معیشتی را هم در کنار آن قرار می‌دهد که باید مسائل اقتصادی مردم نیز در نظر گرفته شود. در ایران برای پیشرفت مدرنیته، خیابان و حمام و مدرسه ساخته می‌شود. اما آن‌چه که همواره در این میان از یاد برده شده است خود مردم هستند و نیازهای روزانه شان، شمس در شعر از خیابان حرف می‌زند که رؤسای شهر آن را ساخته‌اند. خیابانی که استهبان را به هیچ جا وصل نمی‌کند (راه ارتباطی نیست) و معتقد است که این خیابان به تنهایی سودی برای مردم ندارد.

"این خیابون که بنای رؤساست

 نه به جهرم، نه به نی ریز، نه فساست"

...

"ای خیابون نه دوای بَشنَه نه کُم

 نه اَتوش قاتقه نه جو نه گندم "

(این خیابون نه دوایی است برای بدن و نه شکم، نه از آن برای مردم خوراک به دست می‌آید و نه جو و نه گندم.)

او این خیابان‌ را تنها ظواهری از مدرنیته می‌داند که توانسته کارکرد اصلی خود را پیدا کند. کارکردی که می‌توانست پل ارتباطی میان استهبان و شهرهای همجوارش مانند نی ریز و فسا و جهرم باشد.

اگر که مدرنیته به ایران آمده است اما هنوز اندیشه‌ی آرام ایرانی سنتی باقی مانده است. شمس به این نکته نیز توجه داشته است.

"خونه‌ی آجری و دیوالِ بلند

اَپیشِ چیشامو قشنگ است و پسند

هر که بود کرده خُودش را رِشخند

گفتن‌ی دَدَه بانو و آبیجی بَگُم:

توش خودُم کشته، بُرونُش مردم"

ماجرای این بند از این قرار است که یک نفر خانه‌ای با آجر و دیوارهای بلند می‌سازد، همه از این خانه تعریف می‌کنند، منتها این خانه از گزند چشم مردم در امان نمی‌ماند.

درست است که خانه و خیابان و.... ساخته شده است اما تفکر همچنان سنتی باقی مانده است. شمس چنین جامعه‌ای را می‌بیند و با دیدی انتقادی آن‌ها را بازگو می‌کند.

او معتقد است که هیچ چیز این جامعه تغییر نکرده است، تنها چیزهایی که تغییر کرده، ظواهر است.

همه چیز به ظاهر نو شده است اما از درون مباحث اجتماعی فرقی نکرده است.

فئودالیته در ایران تاریخی بلند دارد. شمس به این مبحث نیز از نگاه انتقادی نظری افکنده است.

"فئودالیزم به طوری کلی دورانی اجتماعی و اقتصادی بوده مبتنی بر مالکیت شخص فئودال، بر وسایل تولید و در درجه‌ی اول بر زمین و تملک ناقص وی بر نیروی کار یعنی روستایی مقید بر زمین، که به شکلی از اشکال تابع مالک فئودال بود.

در عهد فئودالیته به موازات مالکیت کلی فئودال، روستایی و پیشه ور مالک آلات و ابزار تولید و مزرعه‌ی خصوصی اطراف مسکن خویش و مبنای مالکیت اخیر کار فردی بوده است.

طبقات اصلی جامعه‌ی فئودالی عبارت بودند از: زمین داران فئودال و روستاییان (پیگولوسکایا: ١٣٥٣، ٦٣٨)

"اًیادُم هس که مرحوم آغام

 انگورای گوز قاطری می دادِ قوام"

(من به یاد دارم که مرحوم پدرم انگورهای دانه درشت به قوام الملک شیرازی والی فارس می‌داد.)

محصول اضافی در دوران فئودالیزم به صورت بهره‌ی فئودالی یا بهره‌ی مالکانه درآمد. سیر تکاملی شیوه‌ی فئودالی عبارت بود از تواتر سه شکل از بهره‌ی مالکانه که یکی جانشین دیگری می‌گردید. بدین قرار:

١- بهره ی مالکانه به صورت کار (بیغانه) که روستایی بخشی از هفته را برای خود در زمین خویش کار می‌کرد و دیگر روزهای هفته را به رایگان از زمین فئودال زراعت می‌نمود.

٢- بهره‌ی مالکانه به صورت جنسی (یا مال‌الاجاره‌ی جنسی) که روستایی فقط در زمین خود کار می‌کرد ولی مجبور بود بخشی از محصول را به فئودال بدهد (مزارعه).

٣- بهره‌ی نقدی، در این مرد روستایی مجبور بود بخشی اعظم درآمد نقدی خویش را که از فروش محصولات خود در بازار به دست می‌آورد، به فئودال بدهد.

٤- بهره‌ی مالکانه در عصر فئودالیزم و پیش از دوران صنعتی وجود داشته است و فئودال محصول اضافی و گاهی هم بخشی از محصول ضروری روستایی را تصاحب می‌نمود (پیگولوسکایا: ١٣٥٣، ٦٣٥)

                                                     ١٥/١٠/١٣۸٦

منابع و مآخذ

١ – شمس اصطهباناتی، محمد. شمس اصطهباناتی، پژوهش و گردآوری محمد رضا آل ابراهیم،  انتشارات سته بان، استهبان، چاب اول ١٣۸٥

2- کیویستو، پیتر. اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی، مترجم منوچهر صبوری، نشر نی، تهران،  چاپ ششم ١٣۸٦

٣- آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب از مشروطه تا انقلاب اسلامی، مترجم کاظم فیروزمند و دیگران، نشر مرکز، چاپ دهم ١٣۸٥

٤- پیگو لوسکایان.و. تاریخ ایران، مترجم کریم کشاورز، انتشارات پیام، تهران، چاپ سوم ١٣٥٣

٥- کاتوزیان، محمد علی همایون، نه مقاله در جامعه شناسی تاریخی ایران نفت و توسعه‌ی اقتصادی، مترجم علی رضا طیب، نشر مرکز، تهران، چاپ دوم ١٣۸٣

٦- صنعتی، محمد. خاستگاه استبداد در ایران، مجله ی کتاب توسعه شماره ١٣، تهران، چاپ اول ١٣۸٢

٧- آشوری، داریوش. ما و مدرنیت، موسسه‌ی فرهنگی صراط، تهران، چاپ اول ١٣٧٦

برگرفته از : http://dastansayeh.mihanblog.com/post/11

نوشته شده توسط مجید فرهمندی (سته بان)  | هدف ما : اعتلای استهبان |